هیچکس نبْوَد کاندک غمی او را نبوَد - امیرخسرو دهلوی
-
تاریخ: 1401/9/13 ساعت: 8:18
وقتی اندر سرِ کویی گذری بود مرا / واندر آن کوی، نهانی، نظری بود مراجان به جای است ولی زنده نیَم من، زیرا / مایۀ عمر، به جز جان، دگری بود مراهمه کس را خور و خواب و، منِ بیچاره خراب / ای خوشا وقت که خوابی و خوری بود مراهیچکس نبْوَد کاندک غمی او را نبوَد / لیکن از دولتِ تو بیشتری بود مرا.( امیرخسرو دهل...
خار ما خوردیم و ایشان گل به دست آوردهاند - خواجوی کرمانی
-
تاریخ: 1401/9/13 ساعت: 8:18
رنج ما بردیم و گنج اربابِ دولت بردهاند / خار ما خوردیم و ایشان گل به دست آوردهاندبا وجود آنکه بد گفتند و نیک انگاشتند / ما نیازردیم و بدگویان ز ما آزردهاندزندهدل قومی که پیشِ تیغِ عشقت شمعوار / زآتشِ دل سر فدا کردند و پای افشردهاند.( خواجوی کرمانی )Adblock test (Why?)
ور ندانی، چون بدانی کاین بد است؟ - مثنوی مولوی
-
تاریخ: 1401/8/2 ساعت: 20:06
تو به جِد کاری که بگرفتی به دست / عیبش این دَم بر تو پوشیده شدهستزآن همی تانی بدادن تن به کار / که بپوشید از تو عیبش کردگارهمچنین هر فکر که گرمی در آن / عیبِ آن فکرت شدهست از تو نهانحال کآخر زو پشیمان میشوی / گر بوَد این حالت اوّل کی دَوی؟پس بپوشید اوّل آن بر جانِ ما / تا کنیم آن کار بر وفقِ قضاچون ...
آرامشی به ساکنِ بیتالحزن رسان - خواجوی کرمانی
-
تاریخ: 1401/8/2 ساعت: 20:06
یا رب ز باغِ وصل نسیمی به من رسان / واین خسته را به کامِ دلِ خویشتن رسانداغِ فراق تا به کیام بر جگر نهی / یک روز مرهمی به دلِ ریشِ من رسانبفرست بویِ پیرهن از مصر و یک نفس / آرامشی به ساکنِ بیتالحزن رسانخواجو ز داغ و دردِ جدایی به جان رسید / از غربتش خلاص ده و با وطن رسان.( خواجوی کرمانی )Adblock tes...
که ترکِ دوستان نتوان به قولِ دشمنان کردن - خواجوی کرمانی
-
تاریخ: 1401/8/2 ساعت: 20:06
شبانِ تیره از مهرش نبینم در مَه و پروین / که شرطِ دوستی نبوَد نظر در این و آن کردنبه رغمِ دشمنان، با دوست پیمان تازه خواهم کرد / که ترکِ دوستان نتوان به قولِ دشمنان کردنچو از آهِ خداخوانان برافتد ملکِ سلطانان / نباید پادشاهان را ستم بر پاسبان کردن.( خواجوی کرمانی )Adblock test (Why?)
کآنک روزی مهر ورزیدهست نیکاختر شود - خواجوی کرمانی
-
تاریخ: 1401/6/25 ساعت: 9:53
هرکه را وجدی نباشد کی بغلتاند سماع؟ / آتشی باید که تا دودی به روزن بر شودنور نبوَد هر درونی را که در وی مهر نیست / آتشی چون برفروزی خانه روشنتر شودهمچو صبح ار صادقی خواجو مشو خالی ز مهر / کآنک روزی مهر ورزیدهست نیکاختر شود.( خواجوی کرمانی )Adblock test (Why?)
عاقبت جوینده یابنده بوَد - مثنوی مولوی
-
تاریخ: 1401/6/25 ساعت: 9:53
سایۀ حق بر سرِ بنده بوَد / عاقبت جوینده یابنده بوَدجمله دانند این اگر تو نگروی / هر چه میکاریش، روزی بدرَویسنگ بر آهن زدی آتش نَجَست / این نباشد، ور بباشد نادر استآنکه روزی نیستش بخت و نجات / ننگرد عقلش مگر در نادراتکآن فلان کس کِشت کرد و بر نداشت / وآن صدف بُرد و صدف گوهر نداشتبس کسا که نان خورَد د...
پس بدِ مطلق نباشد در جهان - مثنوی مولوی
-
تاریخ: 1401/6/25 ساعت: 9:53
زهرِ مار آن مار را باشد حیات / نسبتش با آدمی باشد مماتخلقِ آبی را بوَد دریا چو باغ / خلقِ خاکی را بوَد آن مرگ و داغزَید اندر حقِّ آن، شیطان بوَد / در حقِ شخصی دگر سلطان بوَدپس بدِ مطلق نباشد در جهان / بد به نسبت باشد، این را هم بدان.( مثنوی مولوی )Adblock test (Why?)
این بوَد خویِ لئیمانِ دنی - مثنوی مولوی
-
تاریخ: 1401/5/26 ساعت: 17:42
این بوَد خویِ لئیمانِ دنی / بد کند با تو چو نیکویی کنیبا کریمی گر کنی احسان سزد / مر یکی را او عوض هفصد دهدبا لئیمی چون کنی قهر و جفا / بندهیی گردد تو را بس باوفا.( مثنوی مولوی ).در بیت اول : لئیم و دنی : پست، فرومایهAdblock test (Why?)
بویِ من هست جگرسوز، مبویید مرا - امیرخسرو دهلوی
-
تاریخ: 1401/5/26 ساعت: 17:42
عاشق و مستم و رسواییِ خویشم هوس است / هرچه خواهم که کنم، هیچ مگویید مراخسروم من، گُلی از خونِ دلِ خود رُسته / بویِ من هست جگرسوز، مبویید مرا( امیرخسرو دهلوی )Adblock test (Why?)
ناخوش و خوش، هر ضمیرت از خود است - مثنوی مولوی
-
تاریخ: 1401/5/26 ساعت: 17:42
چون به امرِ توست اینجا این صفات / پس در امرِ توست آنجا آن جزاتچون ز دستت زخم بر مظلوم رُست / آن درختی گشت از او زَقّوم رُستچون ز خشم، آتش تو در دلها زدی / مایۀ نارِ جهنّم آمدیآن سخنهای چو مار و کژدمت / مار و کژدم گشت و میگیرد دُمتاز تو رُستهست، ار نکویست ار بد است / ناخوش و خوش، هر ضمیرت از خود است(...
عزیز از ماندنِ دائم شود خوار - دقیقی
-
تاریخ: 1401/5/5 ساعت: 20:26
من اینجا دیر ماندم خوار گشتم / عزیز از ماندنِ دائم شود خوارچو آب اندر شَمَر بسیار ماند / زُهومت گیرد از آرامِ بسیار ( دقیقی ) در بیت دوم : شمر : آبگیر – زهومت : بوی گندیدگیAdblock test (Why?)
عمرِ دگر بباید تا صبر بر دهد - دقیقی
-
تاریخ: 1401/5/5 ساعت: 20:26
[unable to retrieve full-text content]گویند صبر کن که تو را صبر بر دهد / آری دهد ولیک به عمرِ دگر دهد من عمرِ خویشتن به صبوری گذاشتم / عمرِ دگر بباید تا صبر بر دهد ( دقیقی )
دلم ای وای به دل، وا دلم ای وای دلم - خواجوی کرمانی
-
تاریخ: 1401/5/5 ساعت: 20:26
منِ بیدل چه کنم؟ پیشِ که گویم غمِ دل؟که ندارم بهجز از آهِ سحر همدمِ دلگر نسازد لبِ جانبخشِ توام مرهمِ دل:دلم'>دلم'>دلم ای وای'>وای به دل، وا دلم ای وای دلم با حریفانِ صبوحی طَرَفِ جوی بجویسنبلِ یارِ گُلاندامِ سمنبوی ببویاز برایِ دلم ای مطربِ خوشگوی بگوی:دلم ای وای به دل، وا دلم ای وای دلم ای خوشا پا...
ترسِ وهمی را نکو بنگر، بفهم - مثنوی مولوی
-
تاریخ: 1401/5/2 ساعت: 15:06
بر زمین گر نیمگز راهی بوَد / آدمی، بیوهم، آمِن میرودبر سرِ دیوارِ عالی گر روی / گر دو گز عرضش بوَد، کژ میشویبلکه میافتی ز لرزۀ دل به وهم / ترسِ وهمی را نکو بنگر، بفهمفالِ بد رنجور گرداند همی / آدمی را که نبودستش غمی ( مثنوی مولوی )Adblock test (Why?)
هر کسی را بهرِ کاری ساختند - مثنوی مولوی
-
تاریخ: 1401/5/2 ساعت: 15:06
[unable to retrieve full-text content]هر کسی را بهرِ کاری ساختند / میلِ آن را در دلش انداختند دست و پا بی میل جنبان کی شود؟ / خار و خس بی آب و بادی کی روَد؟ ( مثنوی مولوی )
دریغا صبر، گر بودی چه بودی - خواجوی کرمانی
-
تاریخ: 1401/5/2 ساعت: 15:06
مرا گویند درمانِ تو صبر است / دریغا صبر، گر بودی'>بودی چه بودیروانم در شبِ هجران بفرسود / گر آن شب را سحر بودی چه بودیچو بر بامِ تو باشد مرغ را راه / مرا گر بال و پر بودی چه بودی ( خواجوی کرمانی )Adblock test (Why?)
این یقین دان کز خلافِ عادت است - مثنوی مولوی
-
تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 13:27
یک جفا از خویش و از یار و تبار / در گرانی هست چون سیصدهزارزآنکه دل ننهاد بر جور و جفاش / جانْش خوگر بود با لطف و وفاشهرچه بر مردم بلا و شدت است / این یقین دان کز خلافِ عادت است ( مثنوی مولوی )Adblock test (Why?)
گوش را بندد طمع، از استماع - مثنوی مولوی
-
تاریخ: 1401/3/26 ساعت: 13:12
[unable to retrieve full-text content]گوش را بندد طمع، از استماع / چشم را بندد غرض، از اطّلاع ( مثنوی مولوی )
آن دلِ کژ مینماید در زبان - مثنوی مولوی
-
تاریخ: 1401/3/26 ساعت: 13:12
بویِ کبر و بویِ حرص و بویِ آز / در سخن گفتن بیاید چون پیازگر خوری سوگند من کی خوردهام / از پیاز و سیر تقوی کردهامآن دَمِ سوگند غمّازی کند / بر دماغِ همنشینان برزندپس دعاها رد شود از بویِ آن / آن دلِ کژ مینماید در زبانگر حدیثت کژ بوَد معنیت راست / آن کژیِّ لفظ مقبولِ خداست ( مثنوی مولوی )Adblock test...