ORezaO

متن مرتبط با «مژده دادند که» در سایت ORezaO نوشته شده است

ماجرای هر که ز ماه گویدت، بام برآ که همچنین - غزلیّات مولوی

  • نیلوبلاگ

    هر که ز ماه گویدت، بام برآ که همچنین - غزلیّات مولوی در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «هر که ز ماه گویدت، بام برآ که همچنین - غزلیّات مولوی» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. هر که ز حور پرسدت، رخ بنما که همچنین / هر که ز ماه گویدت، بام برآ که همچنینهر که پری طلب کند، چهرۀ خود بدو نما / هر که ز مُشک د...

    ادامه مطلب
  • خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید - غزلیّات مولوی

  • نیلوبلاگ

    همه خفتند و منِ دلشده را خواب نبرد / همه شب دیدۀ من بر فلک استاره شمردخوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید / خوابِ من زهرِ فراقِ تو بنوشید و بمرد.( غزلیّات مولوی ) بخوانید...

    ادامه مطلب
  • دیدار چو باشد، غمِ دینار که دارد؟ - غزلیّات مولوی

  • نیلوبلاگ

    در خانه نشسته بتِ عیّار که دارد؟ / معشوقِ قمررویِ شکربار که دارد؟یک غمزۀ دیدار به از دامنِ دینار / دیدار چو باشد، غمِ دینار که دارد؟.( غزلیّات مولوی ) بخوانید...

    ادامه مطلب
  • من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید - ملکالشعرا بهار

  • نیلوبلاگ

    این غزل را بهار به سال 1312 در زندان شهربانی ساخته است.من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید / قفسم برده به باغی و دلم شاد کنیدفصلِ گُل میگذرد، همنفسان بهرِ خدا / بنشینید به باغی و مرا یاد کنیدیاد از این مرغِ گرفتار کنید ای مرغان / چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنیدهر که دارد ز شما مرغِ اسیری به قفس / بُرده در باغ و به یادِ منَش آزاد کنیدآشیانِ منِ بیچاره اگر سوخت چه باک؟ / فکرِ ویرانشدنِ خانۀ صیّاد کنیدبیستون بر سرِ راه است، مباد از شیرین / خبری گفته و غمگین دلِ فرهاد کنیدجور و بیداد کند عمرِ جوانان کوتاه / ای بزرگانِ وطن بهرِ خدا داد کنیدگر شد از جورِ شما خانۀ موری ویران / خانۀ خویش محال است که آباد کنید.( ملکالشعرا بهار ) بخوانید...

    ادامه مطلب
  • دلا نزدِ کسی بنشین که او از دل خبر دارد - غزلیّات مولوی

  • نیلوبلاگ

    دلا نزدِ کسی بنشین که او از دل خبر دارد / به زیرِ آن درختی رو که او گلهای تر داردتو را بر در نشاند او به طرّاری که میآیم / تو منشین منتظر بر در، که آن خانه دو در دارد.( غزلیّات مولوی ) بخوانید...

    ادامه مطلب
  • جامی که برَد از دلم آزار به من داد - غزلیّات مولوی

  • نیلوبلاگ

    بار دگر آن دلبرِ عیّار مرا یافت / سرمست همیگشت به بازار مرا یافتاز خونِ من آثار به هر راه چکیدهست / اندر پیِ من بود، به آثار مرا یافتجامی که برَد از دلم آزار به من داد / آن لحظه که آن یارِ کمآزار مرا یافت.( غزلیّات مولوی ) بخوانید...

    ادامه مطلب
  • زهی عشق، زهی عشق که ما راست خدایا - غزلیّات مولوی

  • نیلوبلاگ

    زهی عشق، زهی عشق که ما راست خدایا / چه نغز است و چه خوب است و چه زیباست خدایازهی ماه، زهی ماه، زهی بادۀ همراه / که جان را و جهان را بیاراست خدایافتادیم، فتادیم بدانسان که نخیزیم / ندانیم ندانیم چه غوغاست خدایانه دامیست، نه زنجیر، همه بسته چراییم؟ / چه بند است؟ چه زنجیر؟ که برپاست خدایاز عکسِ رخِ آن یار در این گلشن و گلزار / به هر سو مَه و خورشید و ثریّاست خدایا.( غزلیّات مولوی ) بخوانید...

    ادامه مطلب
  • خواهم که سخن گویم، آواز برون ناید - امیرخسرو دهلوی

  • نیلوبلاگ

    تو حالِ دلم پرسی، من در رخِ تو حیران / خواهم که سخن گویم، آواز برون نایدگفتی که شدی رسوا، سهل است، به یک بوسه / بربند دهانم را تا راز برون ناید.( امیرخسرو دهلوی ) بخوانید...

    ادامه مطلب
  • همراه شو ای دوست که تنها نتوان رفت - امیرخسرو دهلوی

  • نیلوبلاگ

    بی شاهدِ رعنا به تماشا نتوان رفت / بی سروِ خرامنده به صحرا نتوان رفتصحرا و چمن پهلویِ من هست بسی، لیک / همراه شو ای دوست که تنها نتوان رفتگفتم که ز کویت بروم تا ببرم جان / گفتن بتوان جانِ من، اما نتوان رفت.( امیرخسرو دهلوی ) بخوانید...

    ادامه مطلب
  • که ترکِ دوستان نتوان به قولِ دشمنان کردن - خواجوی کرمانی

  • نیلوبلاگ

    شبانِ تیره از مهرش نبینم در مَه و پروین / که شرطِ دوستی نبوَد نظر در این و آن کردنبه رغمِ دشمنان، با دوست پیمان تازه خواهم کرد / که ترکِ دوستان نتوان به قولِ دشمنان کردنچو از آهِ خداخوانان برافتد ملکِ سلطانان / نباید پادشاهان را ستم بر پاسبان کردن.( خواجوی کرمانی ) بخوانید...

    ادامه مطلب
  • هر که او بیدارتر، پُر دَردتر - مثنوی مولوی

  • نیلوبلاگ

    هر که او بیدارتر، پُر دَردتر / هر که او آگاهتر، رخ زردتر ( مثنوی مولوی )...

    ادامه مطلب
  • که یک سر مهربانی دردسر بی - بابا طاهر

  • نیلوبلاگ

    چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی / که یک سر مهربانی دردسر بی اگر مجنون دلِ شوریدهای داشت / دلِ لیلی از آن شوریدهتر بی ( بابا طاهر )...

    ادامه مطلب
  • به نامِ آن که هستی نام ازو یافت / فلک جنبش، زمین آرام ازو یافت - خسرو و شیرین نظامی

  • نیلوبلاگ

    خداوندا درِ توفیق بگشای / نظامی را رهِ تحقیق بنمایدلی ده کو یقینت را بشاید / زبانی کآفرینت را سُرایدمده ناخوب را بر خاطرم راه / بدار از ناپسندم دست کوتاهعروسی را که پروردم به جانش / مبارکروی گردان در...

    ادامه مطلب
  • پس آن بهتر که خود را شاد داری / در آن شادی خدا را یاد داری - خسرو و شیرین نظامی

  • نیلوبلاگ

    اگر صد سال مانی، ور یکی روز / بباید رفت ازین کاخِ دلافروزپس آن بهتر که خود را شاد داری / در آن شادی خدا را یاد داریبه وقتِ خوشدلی چون شمعِ پُرتاب / دهن پرخنده داری، دیده پرآبچو بیگریه نشاید بود خندا...

    ادامه مطلب
  • اگر خار و خسک در ره نماند / گل و شمشاد را قیمت که داند؟ - خسرو و شیرین نظامی

  • نیلوبلاگ

    اگر خار و خسک در ره نماند / گل و شمشاد را قیمت که داند؟بباید داغِ دوری روزکی چند / پس از دوری خوش آید مهر و پیوند( خسرو و شیرین نظامی )...

    ادامه مطلب
  • شاد بر آنم که درین دیر تنگ / شادی و غم هردو ندارد درنگ - مخزنالاسرار نظامی

  • نیلوبلاگ

    شاد بر آنم که درین دیر تنگ / شادی و غم هردو ندارد درنگاین همه میری و همه بندگی / هست درین قالبِ گردندگیانجم و افلاک به گشتن درند / راحت و محنت به گذشتن درندشاددلم زآنکه دلِ من غمی است / کآمدن غم سبب خ...

    ادامه مطلب
  • مَیَلفَنج دشمن، که دشمن یکی / فزون است و، دوست ار هزار، اندکی - رودکی

  • نیلوبلاگ

    مَیَلفَنج دشمن، که دشمن یکی / فزون است و، دوست ار هزار، اندکی( رودکی )الفنجیدن : گرد کردن و اندوختن – معنی بیت : دشمن برای خود جمع نکن که دشمن اگر یکی هم باشد زیاد است در حالی که دوست اگر هزار هم با...

    ادامه مطلب
  • قضایِ چرخم افکنده بدین روز / که کوشد با قضایِ آسمانی؟ - غزلیّات نظامی

  • نیلوبلاگ

    بیا، درساز با ما، پیشتر زآنک / ز تو خوبی شود، وز من جوانیز تو صد رنجِ دل دارم ولیکن / نگویم قصّه، میدانم که دانیقضایِ چرخم افکنده بدین روز / که کوشد با قضایِ آسمانی؟نظامی بر تو ختمِ عاشقی کرد / که هس...

    ادامه مطلب
  • نیکبخت آن کسی که داد و بخورد / شوربخت آنکه او نخورد و نداد - رودکی

  • نیلوبلاگ

    شاد زی با سیاهچشمان، شاد / که جهان نیست جز فسانه و بادزآمده شادمان بباید بود / وز گذشته نکرد باید یادنیکبخت آن کسی که داد و بخورد / شوربخت آنکه او نخورد و ندادباد و ابر است این جهانِ فسوس / باده پیش ...

    ادامه مطلب
  • چونکه نهای ضامنِ یکروزه عمر / وعده چرا سالِ دگر میدهی - غزلیّات نظامی

  • نیلوبلاگ

    نغزدرختی و بهارت خوشست / ای خُنُک آن را که تو بر میدهیچونکه نهای ضامنِ یکروزه عمر / وعده چرا سالِ دگر میدهی( غزلیّات نظامی )...

    ادامه مطلب