خواهم که سخن گویم، آواز برون ناید - امیرخسرو دهلوی
-
تاریخ: 1402/5/7 ساعت: 18:32
تو حالِ دلم پرسی، من در رخِ تو حیران / خواهم که سخن گویم، آواز برون نایدگفتی که شدی رسوا، سهل است، به یک بوسه / بربند دهانم را تا راز برون ناید.( امیرخسرو دهلوی )Adblock test (Why?)
بارِ دگر رقصکنان بیدل و دستار بیا - غزلیّات مولوی
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 16:06
پای تویی، دست تویی، هستیِ هر هست تویی / بلبلِ سرمست تویی، جانبِ گلزار بیاای ز نظر گشته نهان، ای همه را جان و جهان / بارِ دگر رقصکنان بیدل و دستار بیاروشنیِ روز تویی، شادیِ غمسوز تویی / ماهِ شبافروز تویی، ابرِ شکربار بیاای دلِ آواره بیا، وی جگرِ پاره بیا / ور رهِ در بسته بوَد از رهِ دیوار بیا.( غزلیّ...
پرسشِ همچون شکرش، کرد گرفتار مرا - غزلیّات مولوی
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 16:06
نغزی و خوبی و فَرَش، آتشِ تیزِ نظرش / پرسشِ همچون شکرش، کرد گرفتار مرادستگه و پیشه تو را، دانش و اندیشه تو را / شیر تو را، بیشه تو را، آهویِ تاتار مراای دلِ قلّاش، مکن، فتنه و پرخاش مکن / شهره مکن، فاش مکن، بر سرِ بازار مرا.( غزلیّات مولوی )Adblock test (Why?)
ای مبارک اوستاد، ای شاعرِ والانژاد - ملکالشعرا بهار
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 16:06
بخشهایی از قصیده ملکالشعرا بهار در سال 1313 به مناسبت جشنی که رضاشاه برای هزارمین سال تصنیف شاهنامۀ فردوسی برپا کرد.آنچه کوروش کرد و دارا، وآنچه زردشتِ مهین / زنده گشت از همّتِ فردوسیِ سِحرآفرینتازه گشت از طبعِ حکمتزایِ فردوسی به دهر / آنچه کردند آن بزرگان در جهان از داد و دینباستانینامه کافشاندندش ...
خیز دفعِ چشمِ بد، اسپند سوز - مثنوی مولوی
-
تاریخ: 1402/1/24 ساعت: 12:06
باز خرّم گشت مجلس دلفروز / خیز دفعِ چشمِ بد، اسپند سوزنعرۀ مستانِ خوش میآیدم / تا ابد جانا چنین میبایدمبویِ جانی سویِ جانم میرسد / بویِ یارِ مهربانم میرسد.( مثنوی مولوی )Adblock test (Why?)
ای دیوِ سپیدِ پای در بند - ملکالشعرا بهار
-
تاریخ: 1402/1/24 ساعت: 12:06
ای دیوِ سپیدِ پای در بند / ای گنبدِ گیتی، ای دماونداز سیم به سر یکی کُلهخود / زآهن به میان یکی کمربندتا چشمِ بشر نبیندت روی / بنهفته به ابر چهرِ دلبندچون گشت زمین ز جورِ گردون / سرد و سیه و خموش و آوند،بنواخت ز خشم بر فلک مشت / آن مشت تویی تو، ای دماوندتو مشتِ درشتِ روزگاری / از گردش قرنها پسافکندنی...
خاکِ آمل شده در زیرِ پیِ آتش، طی - ملکالشعرا بهار
-
تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 23:42
بخشی از قصیده بهار در سال 1296 در رابطه با حریقی که شبانه در آمل افتاد و نیمی از شهر بسوخت.خاکِ آمل شده در زیرِ پیِ آتش، طی / ای مسلمانان، آبی بفشانید به ویاین همان خطّۀ نامیست که از عهدِ قدیم / دورها کرده به امنیت و آسایش طییادگاری ز بهشت است به آب و به هوا / پر گل و سبزه بهاری است به تمّوز و به دی...
بر خود آنچه نپسندی، آن به دیگران مپسند - ملکالشعرا بهار
-
تاریخ: 1401/12/29 ساعت: 15:56
بر خود آنچه نپسندی، آن به دیگران مپسند / اینْت گوهرِ مقصود، اینْت جوهرِ ایمانتو به نامِ دینداری مردمان بیازاری / هم به خود روا داری لطف و بخششِ یزدانگر به نامِ بیدینی نیکویی کنی بهتر / تا به نامِ دینداری فسق ورزی و عصیان.( ملکالشعرا بهار )Adblock test (Why?)
گر بس بوَد این فخر به ما، وای به ایران - ملکالشعرا بهار
-
تاریخ: 1401/12/28 ساعت: 0:17
کوتاه شده از مسمّط مستزاد ملکالشعرا بهار در زمان جنگ جهانی اول به سال 1294.گوییم که کیخسرو ما تاخت به کلدانگوییم که اِگْزِرسِسِ ما رفت به یونانگوییم که بهرام درآویخت به خاقانگر بس بوَد این فخر به ما، وای به ایران.گر کوروشِ ما شاهِ جهان بود به من چه؟گشتاسب سرِ پادشهان بود به من چه؟ور توسنِ شاپور جَها...
وعده تا کی؟ نه دگربار جوان خواهم گشت - امیرخسرو دهلوی
-
تاریخ: 1401/12/21 ساعت: 15:25
[unable to retrieve full-text content]آخر این عمرِ گرامیست که برمیگذرد / وعده تا کی؟ نه دگربار جوان خواهم گشت . ( امیرخسرو دهلوی )
داد از دستِ خواص - ملکالشعرا بهار
-
تاریخ: 1401/12/21 ساعت: 15:25
خیلِ خاصان به هوایِ دلِ خود هرزهدرا ________ ایمن از حبس و جزاور عوامی سقطی گفت درافتد به قصاص________ داد از دستِ خواصبهرِ محرومیِ عامانِ فقیرِ ناچیز________ قلمِ خاصان تیزهمچو بر خیلِ عجم نیزۀ سعدِ وقّاص________ داد از دستِ خواصاز پیِ مخزنِ خاصان گهر و دُر باید________ صدفِ پر بایدچه غم ار در شکمِ...
فکرِ غم را تو مثالِ ابر دان - مثنوی مولوی
-
تاریخ: 1401/11/30 ساعت: 16:40
هر دَمی فکری چو مهمانِ عزیز / آید اندر سینهات هر روز نیزفکر را ای جان به جای شخص دان / زآنکه شخص از فکر دارد قدر و جانفکرِ غم گر راهِ شادی میزند / کارسازیهای شادی میکندخانه میروبد به تندی او ز غیر / تا درآید شادیِ نو ز اصلِ خیرمیفشاند برگِ زرد از شاخِ دل / تا بروید برگِ سبزِ متّصلغم ز دل هرچه بریزد ...
چندی ز بیداد فرسوده گشتیم - ملکالشعرا بهار
-
تاریخ: 1401/11/27 ساعت: 12:02
بخشهایی از ترجیعبند ملکالشعرا بهار در سال 1287 پس از پیروزی مشروطهخواهان و فرار محمدعلی شاه قاجار.یکچند ما را غم رهنمون شد / جان یارِ غم گشت، دل غرقِ خون شدمامِ وطن را رخ نیلگون شد / وامروز دشمن خوار و زبون شدزاین جنبشِ سخت، زاین فتحِ ناگاهالحمدلله، الحمدلله.چندی ز بیداد فرسوده گشتیم / با خاک و با خ...
ز هجران هیچ شربت تلختر نیست - امیرخسرو دهلوی
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 18:28
یکایک تلخیِ دوران چشیدم / ز هجران هیچ شربت تلختر نیستاسیرِ هجر و نومید از وصالم / شبم تاریک و امّیدِ سحَر نیستهمیخواهم که رویت باز بینم / جز اینم در جهان کامِ دگر نیست.( امیرخسرو دهلوی )Adblock test (Why?)
پس کلوخِ خشک در جو کی بوَد؟ - مثنوی مولوی
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 18:28
معده حلوایی بوَد، حلوا کشد / معده صفرایی بوَد، سرکا کشددوست بینی، از تو رحمت میجهد / خصم بینی، از تو سطوت میجهدای ایاز این کار را زوتر گزار / زآنکه نوعی انتقام است انتظاردست در کرده درونِ آبِ جو / هریکی زیشان کلوخی خشک جوپس کلوخِ خشک در جو کی بوَد؟ / ماهییی با آب عاصی کی شود؟چون جهانی شُبهَت و اِشکا...
چون ز چشمه آمدی، چونی تو خشک؟ - مثنوی مولوی
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 18:28
گفت روبَه این حکایت را بِهِل / دستها بر کسب زن، جهدُالمُقِلنقل کُن زاینجا به سویِ مَرغزار / میچر آنجا سبزه گردِ جویبارمَرغزاری سبز مانندِ جنان / سبزه رُسته اندر آنجا تا میانهر طرف در وی یکی چشمه روان / اندر او حیوان مرفّه در اماناز خری او را نمیگفت ای لعین / تو از آنجایی، چرا زاری چنین؟کو نشاط و فرب...
عشق با صد ناز میآید به دست - مثنوی مولوی
-
تاریخ: 1401/10/14 ساعت: 1:03
با که گویم؟ در همه دِه زنده کو؟ / سویِ آبِ زندگی پوینده کو؟تو به یک خواری گریزانی ز عشق / تو به جز نامی چه میدانی ز عشق؟عشق را صد ناز و استکبار هست / عشق با صد ناز میآید به دستعشق چون وافیست، وافی میخرد / در حریفِ بیوفا میننگرد.( مثنوی مولوی ).در بیت سوم : استکبار : خود را بزرگ دیدن، تکبر کردندر بیت...
همراه شو ای دوست که تنها نتوان رفت - امیرخسرو دهلوی
-
تاریخ: 1401/10/14 ساعت: 1:03
بی شاهدِ رعنا به تماشا نتوان رفت / بی سروِ خرامنده به صحرا نتوان رفتصحرا و چمن پهلویِ من هست بسی، لیک / همراه شو ای دوست که تنها نتوان رفتگفتم که ز کویت بروم تا ببرم جان / گفتن بتوان جانِ من، اما نتوان رفت.( امیرخسرو دهلوی )Adblock test (Why?)
کس را چه غم ار رفت دلِ سوختۀ من - امیرخسرو دهلوی
-
تاریخ: 1401/10/14 ساعت: 1:03
کس را چه غم ار رفت دلِ
باری به هر نوعی چرا ضایع کنی ایّام را - خواجوی کرمانی
-
تاریخ: 1401/9/13 ساعت: 8:18
[unable to retrieve full-text content]خواجو چو این ایّام را دیگر نخواهی یافتن / باری به هر نوعی چرا ضایع کنی ایّام را . ( خواجوی کرمانی )