ما را مسلّم آمد شادی و خوشدلی - غزلیّات مولوی - تاریخ: 1404/9/7 ساعت: 15:25
غم را چه زَهره باشد تا نامِ ما بَرَد؟ / دستی بزن که از غم و غمخوار فارغیمما را مسلّم آمد شادی و خوشدلی / کز باد و بودِ اندک و بسیار فارغیمبر رفت و بر گذشت سرِ ما ز آسمان / کز ذوقِ عشق، از سر و دستار فارغیم.( غزلیّات مولوی )Adblock test (Why?)
چون ز گِل دور شود آب، صفایی برسد - غزلیّات مولوی - تاریخ: 1403/4/21 ساعت: 15:55
گر ز یارانِ گِلآلوده بریدی، مگری / چون ز گِل دور شود آب، صفایی برسد . ( غزلیّات مولوی )
خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید - غزلیّات مولوی - تاریخ: 1403/4/16 ساعت: 14:06
همه خفتند و منِ دلشده را خواب نبرد / همه شب دیدۀ من بر فلک استاره شمردخوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید / خوابِ من زهرِ فراقِ تو بنوشید و بمرد.( غزلیّات مولوی )Adblock test (Why?)
هیچ چیزش به جز از وصلِ تو خشنود نکرد - غزلیّات مولوی - تاریخ: 1403/4/16 ساعت: 14:06
آزمودم دلِ خود رابه هزاران شیوه / هیچ چیزش به جز از وصلِ تو خشنود نکردگرچه آن لعلِ لبت عیسیِ رنجوران است / دلِ رنجورِ مرا چارۀ بهبود نکرد.( غزلیّات مولوی )Adblock test (Why?)
گر یکی دَم خوش نشیند یار با یاری چه شد؟ - غزلیّات مولوی - تاریخ: 1403/3/27 ساعت: 13:11
ای فلک تا چند از این دستان و مکاریِ تو / گر یکی دَم خوش نشیند یار با یاری چه شد؟گر میانِ عاشق و معشوق کاری رفت، رفت / تو نه معشوقی نه عاشق، مر تو را باری چه شد؟.( غزلیّات مولوی )Adblock test (Why?)
اسبِ غم را در قدمهای طربها پی کنید - غزلیّات مولوی - تاریخ: 1403/3/27 ساعت: 13:11
ای طربناکان ز مطرب التماسِ می کنید / سویِ عشرتها روید و میلِ بانگِ نی کنیدشهسوارِ اسبِ شادیها شوید ای مقبلان / اسبِ غم را در قدمهای طربها پی کنیدنوبهاری هست با صد رنگِ گلزار و چمن / تَرکِ سرد و خشک و ادباریِ ماهِ دی کنید.( غزلیّات مولوی )Adblock test (Why?)
امروز چرا جفا نماید - غزلیّات مولوی - تاریخ: 1403/3/14 ساعت: 14:49
آن شخص که مردنیست فردا / امروز چرا جفا نماید؟چیزی که به خود نمیپسندد / آن بر دگری چه آزماید؟از خشم مخای هیچکس را / تا خشمِ خدا تو را نخاید.( غزلیّات مولوی )Adblock test (Why?)
ز خاکِ من اگر گندم برآید - غزلیّات مولوی - تاریخ: 1403/3/2 ساعت: 16:37
ز خاکِ من اگر گندم برآید / از آن گر نان پزی، مستی فزایدخمیر و نانبا دیوانه گردد / تنورش بیت مستانه سُرایدمیا بی دف به گورِ من برادر / که در بزمِ خدا غمگین نشایدمرا حق از میِ عشق آفریدهست / همان عشقم اگر مرگم بساید.( غزلیّات مولوی )Adblock test (Why?)
کز او دوریش خود صورت نبندد - غزلیّات مولوی - تاریخ: 1403/2/20 ساعت: 16:17
خُنُک جانی که او یاری پسندد / کز او دوریش خود صورت نبندد تو باشی خنده و یارِ تو شادی / که بیشادی دهانِ کس نخندد . ( غزلیّات مولوی )
آن یا رب و یا رب را رحمت بشنید، آمد - غزلیّات مولوی - تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 21:40
نومید مشو جانا، کاومید پدید آمد / اومیدِ همه جانها از غیب رسید، آمدای شب به سحر برده در یا رب و یا رب تو / آن یا رب و یا رب را رحمت بشنید، آمد.( غزلیّات مولوی )Adblock test (Why?)
دیدار چو باشد، غمِ دینار که دارد؟ - غزلیّات مولوی - تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 21:40
در خانه نشسته بتِ عیّار که دارد؟ / معشوقِ قمررویِ شکربار که دارد؟یک غمزۀ دیدار به از دامنِ دینار / دیدار چو باشد، غمِ دینار که دارد؟.( غزلیّات مولوی )Adblock test (Why?)
در جهان، گریاندن آسان است، اشکی پاک کن - ملکالشعرا بهار - تاریخ: 1403/1/17 ساعت: 1:48
تا توانی دفعِ غم از خاطرِ غمناک کن / در جهان، گریاندن آسان است، اشکی پاک کن . ( ملکالشعرا بهار )
چو او باشد قرارِ جان، چرا جان بیقرار آمد؟ - غزلیّات مولوی - تاریخ: 1403/1/17 ساعت: 1:48
قیامت در قیامت بین، نگارِ سرو قامت بین / کزو عالم بهشتی شد، هزاران نوبهار آمدچو او آبِ حیات آمد، چرا آتش برانگیزد؟ / چو او باشد قرارِ جان، چرا جان بیقرار آمد؟درآ ساقی دگرباره، بکن عشاق را چاره / که آهوچشمِ خونخواره چو شیر اندر شکار آمد.( غزلیّات مولوی )Adblock test (Why?)
ز صد رفیق، یکی مهربان فتد، هشدار - ملکالشعرا بهار - تاریخ: 1403/1/17 ساعت: 1:48
ز صد رفیق، یکی مهربان فتد، هشدار / که ترکِ صحبتِ یارانِ مهربان نکنیبه دوستانِ فراوان کجا رسی که تو باز / ادایِ حقِّ یکی را به سالیان نکنیاگر به دستِ تو دشمن ز پا فتاد ای دوست / مباش غرّه که خود عمرِ جاودان نکنی.( ملکالشعرا بهار )Adblock test (Why?)
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید - ملکالشعرا بهار - تاریخ: 1402/12/21 ساعت: 10:14
این غزل را بهار به سال 1312 در زندان شهربانی ساخته است.من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید / قفسم برده به باغی و دلم شاد کنیدفصلِ گُل میگذرد، همنفسان بهرِ خدا / بنشینید به باغی و مرا یاد کنیدیاد از این مرغِ گرفتار کنید ای مرغان / چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنیدهر که دارد ز شما مرغِ اسیری به قفس / بُر...
دلا نزدِ کسی بنشین که او از دل خبر دارد - غزلیّات مولوی - تاریخ: 1402/12/21 ساعت: 10:14
دلا نزدِ کسی بنشین که او از دل خبر دارد / به زیرِ آن درختی رو که او گلهای تر داردتو را بر در نشاند او به طرّاری که میآیم / تو منشین منتظر بر در، که آن خانه دو در دارد.( غزلیّات مولوی )Adblock test (Why?)
چو سنگِ آسیا، جانم بر آن پیغام میگردد - غزلیّات مولوی - تاریخ: 1402/12/21 ساعت: 10:14
دگر دل، دل نمیباشد، دگر جان مینیارامد / که آن ماهِ دل و جانها به گردِ بام میگرددشبی گفتی به دلداری: شبت را روز گردانم / چو سنگِ آسیا، جانم بر آن پیغام میگردد.( غزلیّات مولوی )Adblock test (Why?)
ز مستی خندۀ شیرین به رویم برگمار امشب - ملکالشعرا بهار - تاریخ: 1402/11/9 ساعت: 20:19
این غزل را بهار به سال 1327 در بستر بیماری در سوییس ساخته است.بگرد ای جوهرِ سیّال در مغزِ بهار امشب / سرت گردم، نجاتم دِه ز دستِ روزگار امشببرِ یاران، ترُشروی آمدم زاین تلخکامیها / ز مستی
رقصی چنین میانۀ میدانم آرزوست - غزلیّات مولوی - تاریخ: 1402/10/12 ساعت: 17:54
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست / بگشای لب که قندِ فراوانم آرزوستگفتی ز ناز «بیش مرنجان مرا برو» / آن گفتنت که «بیش مرنجانم» آرزوستزاین همرهانِ سستعناصر دلم گرفت / شیرِ خدا و رستمِ دستانم آرزوستزاین خلقِ پر شکایتِ گریان شدم ملول / آن هایهوی و نعرۀ مستانم آرزوستدی شیخ با چراغ همی گشت گردِ شهر / کز د...
مگیر از فرومایگان دوستان - ملکالشعرا بهار - تاریخ: 1402/10/12 ساعت: 17:54
مگیر از فرومایگان دوستان / که حنظل نکارند در بوستان فرومایه بیگانه بهتر که دوست / که دوری ز زنبور و کژدم نکوست . ( ملکالشعرا بهار )

برچسب‌های مرتبط

مژده دادند که بر ما گذری | مژده دادند که برماگذری خواهی کرد | مژده دادند که بر ما | مژده دادند که | پیوند عمر بسته به موییست هوش دار | پیوند عمر بسته به مویی | پیوند عمر بسته به مویی است | پیوند عمر بسته | پیوند عمر بسته به | گفتم آهی کنم از دست غمت