خرید بک لینک

گفت روبَه این حکایت را بِهِل / دستها بر کسب زن، جهدُالمُقِل

نقل کُن زاینجا به سویِ مَرغزار / میچر آنجا سبزه گردِ جویبار

مَرغزاری سبز مانندِ جنان / سبزه رُسته اندر آنجا تا میان

هر طرف در وی یکی 1 روان / اندر او حیوان مرفّه در امان

از خری او را نمیگفت ای لعین / تو از آنجایی، چرا زاری چنین؟

کو نشاط و فربهی و فرِّ تو / چیست این لاغر تنِ مضطرِّ تو

چون ز چشمه 1 1 تو 1 / ور تو نافِ آهویی، کو بویِ مُشک؟

آن یکی پرسید اشتر را که هی / از کجا میآیی ای اقبالپی؟

گفت از حمّامِ گرمِ کویِ تو / گفت خود پیداست در زانویِ تو

.

( 1 1 )

.

در بیت اول : جهدُالمُقِل : کوشش به اندازۀ توان


برچسب: نویسنده: رادین نوروزی تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 18:28

صفحه بندی