گفت روبَه این حکایت را بِهِل / دستها بر کسب زن، جهدُالمُقِل
نقل کُن زاینجا به سویِ مَرغزار / میچر آنجا سبزه گردِ جویبار
مَرغزاری سبز مانندِ جنان / سبزه رُسته اندر آنجا تا میان
هر طرف در وی یکی 1 روان / اندر او حیوان مرفّه در امان
از خری او را نمیگفت ای لعین / تو از آنجایی، چرا زاری چنین؟
کو نشاط و فربهی و فرِّ تو / چیست این لاغر تنِ مضطرِّ تو
چون ز چشمه 1 1 تو 1 / ور تو نافِ آهویی، کو بویِ مُشک؟
آن یکی پرسید اشتر را که هی / از کجا میآیی ای اقبالپی؟
گفت از حمّامِ گرمِ کویِ تو / گفت خود پیداست در زانویِ تو
.
( 1 1 )
.
در بیت اول : جهدُالمُقِل : کوشش به اندازۀ توان
برچسب:
نویسنده: رادین نوروزی