گفت ما را از دهانِ غیر خوان - مثنوی مولوی - تاریخ: 1401/3/26 ساعت: 13:12
گفت ای موسی ز من میجو پناه / با دهانی که نکردی تو گناهگفت موسی من ندارم آن دهان / گفت ما را از دهانِ غیر خواناز دهانِ غیر کی کردی گناه؟ / از دهانِ غیر برخوان کای الهآنچنان کن که دهانها مر تو را / در شب و در روزها آرد دعا ( مثنوی مولوی )Adblock test (Why?)
دل رِه گِتِمِه کوئِه تِه نازنینیار؟ - امیری (طبری) - تاریخ: 1401/3/2 ساعت: 5:31
نیشتِمِه سنگِ سر، دیم هاکِردِمِه به روبار / دل رِه گِتِمِه کوئِه تِه نازنینیار؟چِش رِه گِتِمِه که بِوار زاریِ زار / یارِ بَدیَن بونِه هر سالی یکوار ( امیری یا طبری، لحن آوازی محلی مازندرانی ) معنی:بر تختهسنگی نشسته و روی به سمت رودی داشتم. در دل به خود میگفتم که اکنون یار نازنینت کجاست؟به چشمانم میگ...
ملّت عشق از همه دینها جداست - مثنوی مولوی - تاریخ: 1401/3/2 ساعت: 5:31
عتاب کردن حق تعالی موسی را از بهر آن شُبان وحی آمد سویِ موسی از خدا / بندۀ ما را ز ما کردی جداتو برای وصل کردن آمدی / یا برای فصل کردن آمدی؟ما زبان را ننگریم و قال را / ما روان را بنگریم و حال راناظرِ قلبیم اگر خاشع بوَد / گرچه گفتِ لفظ ناخاضع رودزآنکه دل جوهر بوَد، گفتن عَرَض / پس طُفیل آمد عرض، جو...
وآن جانِ شیرین از جفا ما را به جان میآورد - خواجوی کرمانی - تاریخ: 1401/3/2 ساعت: 5:31
من تحفه جان میآورم بهرِ نثارِ مقدمش / وآن جانِ شیرین از جفا ما را به جان میآوردبگذشتی و بگذاشتی ما را و هیچ انگاشتی / جانا ز خشم و آشتی بگذر که این هم بگذرد ( خواجوی کرمانی )Adblock test (Why?)
هر که او بیدارتر، پُر دَردتر - مثنوی مولوی - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:44
[unable to retrieve full-text content]هر که او بیدارتر، پُر دَردتر / هر که او آگاهتر، رخ زردتر ( مثنوی مولوی )
به چکاوک امّا نتوان گفت: مخوان - فریدون مشیری - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:44
میتوان رشتۀ این چنگ گسستمیتوان کاسۀ آن تار شکستمیتوان فرمان داد:های، ای طبلِ گران، زین پس خاموش بمانبه چکاوک امّانتوان گفت: مخوان ( فریدون مشیری )Adblock test (Why?)
که یک سر مهربانی دردسر بی - بابا طاهر - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:44
[unable to retrieve full-text content]چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی / که یک سر مهربانی دردسر بی اگر مجنون دلِ شوریدهای داشت / دلِ لیلی از آن شوریدهتر بی ( بابا طاهر )
خاکِ زمین جز به هنر پاک نیست / وین هنر امروز درین خاک نیست - مخزنالاسرار نظامی - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:48
نورِ دل و روشنیِ سینه کو؟ / راحت و آسایشِ پارینه کو؟مردمِ پرورده، به جان پرورند / گر هنری در طرَفی بنگرندخاکِ زمین جز به هنر پاک نیست / وین هنر امروز درین خاک نیستگر هنری سر ز میان برزند / بیهنری دست
به نامِ آن که هستی نام ازو یافت / فلک جنبش، زمین آرام ازو یافت - خسرو و شیرین نظامی - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:48
خداوندا درِ توفیق بگشای / نظامی را رهِ تحقیق بنمایدلی ده کو یقینت را بشاید / زبانی کآفرینت را سُرایدمده ناخوب را بر خاطرم راه / بدار از ناپسندم دست کوتاهعروسی را که پروردم به جانش / مبارکروی گردان در
ز کژگویی سخن را قدر کم گشت / کسی کو راستگو شد، محتشم گشت - خسرو و شیرین نظامی - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:48
سخن کآن از سرِ اندیشه ناید / نوشتن را و گفتن را نشایدسخن بسیار داری، اندکی کن / یکی را صد مکن، صد را یکی کنچو آب از اعتدال افزون نهد گام / ز سیرابی به غرق آرد سرانجامسخن کم گوی تا بر کار گیرند / که در
پس آن بهتر که خود را شاد داری / در آن شادی خدا را یاد داری - خسرو و شیرین نظامی - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:48
اگر صد سال مانی، ور یکی روز / بباید رفت ازین کاخِ دلافروزپس آن بهتر که خود را شاد داری / در آن شادی خدا را یاد داریبه وقتِ خوشدلی چون شمعِ پُرتاب / دهن پرخنده داری، دیده پرآبچو بیگریه نشاید بود خندا
چو هر کاو راستی در دل پذیرد / جهان گیرد، جهان او را نگیرد - خسرو و شیرین نظامی - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:48
چو هر کاو راستی در دل پذیرد / جهان گیرد، جهان او را نگیردxa0( خسرو و شیرین نظامی )
اگر خار و خسک در ره نماند / گل و شمشاد را قیمت که داند؟ - خسرو و شیرین نظامی - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:48
اگر خار و خسک در ره نماند / گل و شمشاد را قیمت که داند؟بباید داغِ دوری روزکی چند / پس از دوری خوش آید مهر و پیوندxa0( خسرو و شیرین نظامی )
غمهای عالم ار همه بر ما شوند جمع / ما را چه غم؟ چو یار بوَد غمگسارِ ما - غزلیّات سلمان ساوجی - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:48
غمهای عالم ار همه بر ما شوند جمع / ما را چه غم؟ چو یار بوَد غمگسارِ ماxa0( غزلیّات سلمان ساوجی )
سستعهد و سختدل یاری، ولی بهرِ دلت / کس نمیگوید حدیثِ سخت در رویِ شما - غزلیّات سلمان ساوجی - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:48
ماهِ تابان را شبی نسبت به رویت کردهام / سالها شد تا خجالت دارم از رویِ شمامردۀ خاکم که او میپرورد سروی چو تو / زندۀ بادم که او میآورد بویِ شماسستعهد و سختدل یاری، ولی بهرِ دلت / کس نمیگوید حدیث
سیه را سرخ چون کرد آذرنگی؟ / چو بالایِ سیاهی نیست رنگی - خسرو و شیرین نظامی - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:48
چو مُشکِ نافه در نشوِ گیاهی / پس از سرخی همی گیرد سیاهیچرا آن مشکبیدِ عودکردار / شود بعد از سیاهی سرخرخسار؟سیه را سرخ چون کرد آذرنگی؟ / چو بالایِ سیاهی نیست رنگیمگر کز روزگار آموخت نیرنگ / که از موی
مبادا هیچ کس را چشم بر راه / کز او رخ زرد گردد، عمر کوتاه - خسرو و شیرین نظامی - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:48
همیشه چشم بر ره، دل دو نیم است / بلایِ چشم بر راهی، عظیم استاگرچه هیچ غم بیدردسر نیست / غمی از چشم بر راهی، بتر نیستمبادا هیچ کس را چشم بر راه / کز او رخ زرد گردد، عمر کوتاهxa0( خسرو و شیرین نظامی )xa0در
هیچ شادی نیست اندر این جهان / برتر از دیدارِ رویِ دوستان - رودکی - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 0:00
هیچ شادی نیست اندر این جهان / برتر از دیدارِ رویِ دوستانهیچ تلخی نیست بر دل تلختر / از فراقِ دوستانِ پرهنرxa0( رودکی )
دانش اندر دل چراغِ روشن است - رودکی - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 0:00
تا جهان بود از سرِ آدم فراز / کس نبود از راهِ دانش بینیازمردمانِ بِخرَد اندر هر زمان / رازِ دانش را به هرگونه زبان،گرد کردند و گرامی داشتند / تا به سنگ اندر همی بنگاشتنددانش اندر دل چراغِ روشن است /
شاد بر آنم که درین دیر تنگ / شادی و غم هردو ندارد درنگ - مخزنالاسرار نظامی - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 0:00
شاد بر آنم که درین دیر تنگ / شادی و غم هردو ندارد درنگاین همه میری و همه بندگی / هست درین قالبِ گردندگیانجم و افلاک به گشتن درند / راحت و محنت به گذشتن درندشاددلم زآنکه دلِ من غمی است / کآمدن غم سبب خ