کم خور و بسیاریِ راحت نگر / بیش خور و بیش جراحت نگر - مخزنالاسرار نظامی - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 0:00
پُرشده گیر این شکم از آب و نان / ای سبک، آنگاه نباشی گران؟گر به خورش بیش کسی زیستی / هر که بسی خورد، بسی زیستیعمر کم است از پیِ آن بیبهاست / قیمتِ عمر از کمیِ عمر خاستکم خور و بسیاریِ راحت نگر / بیش
مَیَلفَنج دشمن، که دشمن یکی / فزون است و، دوست ار هزار، اندکی - رودکی - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 0:00
مَیَلفَنج دشمن، که دشمن یکی / فزون است و، دوست ار هزار، اندکیxa0( رودکی )xa0الفنجیدن : گرد کردن و اندوختن – معنی بیت : دشمن برای خود جمع نکن که دشمن اگر یکی هم باشد زیاد است در حالی که دوست اگر هزار هم با
منتظرِ راحت نتوان نشست / کآن به چنین عمر نیاید به دست - مخزنالاسرار نظامی - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 0:00
منتظرِ راحت نتوان نشست / کآن به چنین عمر نیاید به دستآن که بدو گفت فلک شاد باش / آن نه منم و آن نه تو، آزاد باشای که از امروز نهای شرمسار / آخر از آن روز یکی شرم دارxa0( مخزنالاسرار نظامی )
در همه چیزی هنر و عیب هست / عیب مبین تا هنر آری به دست - مخزنالاسرار نظامی - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 0:00
خانۀ پرعیب شد این کارگاه / خود نکنی هیچ به عیبش نگاهچشم فروبستهای از عیبِ خویش / عیبِ کسان را شده آیینه پیشدیده ز عیبِ دگران کن فراز / صورتِ خود بین و در او عیب سازدر همه چیزی هنر و عیب هست / عیب مبی
آینه چون نقشِ تو بنمود راست / خود شکن، آیینه شکستن خطاست - مخزنالاسرار نظامی - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 0:00
آینه چون نقشِ تو بنمود راست / خود شکن، آیینه شکستن خطاستراستیِ خویش نهان کس نکرد / در سخنِ راست زیان کس نکردراستی آور که شوی رستگار / راستی از تو، ظفر از کردگارچون به سخن راستی آری به جای / ناصرِ گفتا
هر دم ازین باغ بری میرسد / نغزتر از نغزتری میرسد - مخزنالاسرار نظامی - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 0:00
نَطع، پُر از زخمه و رقّاص نه / بحر، پُر از گوهر و غوّاص نهاز درم و دولت و از تاج و تیغ / نیست دریغ ار تو نخواهی دریغزآن بُنه چندان که بری، دیگر است / دخلِ وی از خرجِ تو افزونتر استپای درین ره نِه و ر
دهرنکوهی مکن ای نیکمرد / دهر به جایِ من و تو بد نکرد - مخزنالاسرار نظامی - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 0:00
1 پیشتر از ما دگران بودهاند / کز طلبِ جاه نیاسودهاند2 حاصلِ آن جاه ببین تا چه بود؟ / سود بُد امّا به زیان شد، چه سود؟3 باده تو خوردی گنهِ زهر چیست؟ / جرم تو کردی، خللِ دهر چیست؟4 دهرنکوهی مکن ای نیک
زمانه پندی آزادوار داد مرا / زمانه را چو نکو بنگری همه پند است - رودکی - تاریخ: 1398/10/14 ساعت: 18:46
زمانه پندی آزادوار داد مرا / زمانه را چو نکو بنگری همه پند استبه روزِ نیکِ کسان گفت تا تو غم نخوری / بسا کسا که به روزِ تو آرزومند استزمانه گفت مرا: خشمِ خویش دار نگاه / کرا زبان نه به بند است پای در
قضایِ چرخم افکنده بدین روز / که کوشد با قضایِ آسمانی؟ - غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/10/14 ساعت: 18:46
بیا، درساز با ما، پیشتر زآنک / ز تو خوبی شود، وز من جوانیز تو صد رنجِ دل دارم ولیکن / نگویم قصّه، میدانم که دانیقضایِ چرخم افکنده بدین روز / که کوشد با قضایِ آسمانی؟نظامی بر تو ختمِ عاشقی کرد / که هس
درفگنیم چون زمان، برکشیَم بر آسمان / وای برین قبول اگر عاقبتم رها کنی - غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/10/14 ساعت: 18:46
درفگنیم چون زمان، برکشیَم بر آسمان / وای برین قبول اگر عاقبتم رها کنیوه که نظامی از غمت سوختۀ جفایِ توست / شرم نداری از خدا؟ چند بَرو جفا کنی؟xa0( غزلیّات نظامی )
قرآن کلامِ اوست، بخوانی و بشنوی / لیکن چه سود؟ پیروِ قرآن نمیشوی - غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/10/14 ساعت: 18:46
عمری گذشت و هیچ به فرمان نمیشوی / زین کردهای خویش پشیمان نمیشویقرآن کلامِ اوست، بخوانی و بشنوی / لیکن چه سود؟ پیروِ قرآن نمیشویدُرّ بایدت همی و به دریا نمیروی / گُل بایدت همی به گلستان نمیشویxa0( غ
نیکبخت آن کسی که داد و بخورد / شوربخت آنکه او نخورد و نداد - رودکی - تاریخ: 1398/10/14 ساعت: 18:46
شاد زی با سیاهچشمان، شاد / که جهان نیست جز فسانه و بادزآمده شادمان بباید بود / وز گذشته نکرد باید یادنیکبخت آن کسی که داد و بخورد / شوربخت آنکه او نخورد و ندادباد و ابر است این جهانِ فسوس / باده پیش
درست و راست کناد این مَثَل، خدای، ورا / اگر ببست یکی در، هزار در بگشاد - رودکی - تاریخ: 1398/10/14 ساعت: 18:46
درست و راست کناد این مَثَل، خدای، ورا / اگر ببست یکی در، هزار در بگشادخدایِ عرش، جهان را چنین نهاد نهاد / که گاه مردم شادان و گه بوَد ناشادxa0( رودکی )
چونکه نهای ضامنِ یکروزه عمر / وعده چرا سالِ دگر میدهی - غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/10/14 ساعت: 18:46
نغزدرختی و بهارت خوشست / ای خُنُک آن را که تو بر میدهیچونکه نهای ضامنِ یکروزه عمر / وعده چرا سالِ دگر میدهیxa0( غزلیّات نظامی )
از دستِ فراقِ تو کسی زنده نماندهست / پس باز چه پرسی تو که چونی و کجایی؟ - غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/10/14 ساعت: 18:46
ای رفته گدایانِ تو را دعویِ شاهی / وی آمده شاهان به درت بهرِ گداییاز دستِ فراقِ تو کسی زنده نماندهست / پس باز چه پرسی تو که چونی و کجایی؟xa0( غزلیّات نظامی )
صد نیک به یک بد نتوان کرد فراموش / گر خار براندیشی، خرما نتوان خورد - رودکی - تاریخ: 1398/10/14 ساعت: 18:46
از دوست به هر چیز چرا بایدت آزرد؟ / کاین عیش چنین باشد، گه شادی و گه دردصد نیک به یک بد نتوان کرد فراموش / گر خار براندیشی، خرما نتوان خورداو خشم همی گیرد، تو عذر همی خواه / هر روز به نو، یارِ دگر می
قندی، طبرزد پارهای، عاشقکشی، خونخوارهای/لالهصفت رخسارهای، ای لالهرخسار آن تویی- غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/10/14 ساعت: 18:46
تُرکی مرا خون میخورد، ای ترکِ خونخوار آن تویی / یاری مرا دل میبرد، ای یارِ دلدار آن توییقندی، طبرزد پارهای، عاشقکشی، خونخوارهای / لالهصفت رخسارهای، ای لالهرخسار آن توییشیریندهانی چون رطب، ن
تو نیکویی کن و در دجله انداز - مثنویّات سعدی - تاریخ: 1398/10/4 ساعت: 14:11
وفاداری کن و نعمتشناسی / که بدفرجامی آرد ناسپاسیوگر دانی که بدخویی کند یار / تو خویِ خوبِ خویش از دست مگذارتو نیکویی کن و در دجله انداز / که ایزد در بیابانت دهد بازکه سعدی هرچه گوید پند باشد / حریصِ
روزگار آشفتهتر، یا زلفِ تو، یا کارِ من؟ / ذرّه کمتر، یا دهانت، یا دلِ غمخوارِ من؟ - غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:32
روزگار آشفتهتر، یا زلفِ تو، یا کارِ من؟ / ذرّه کمتر، یا دهانت، یا دلِ غمخوارِ من؟شب سیهتر، یا دلت، یا حالِ من، یا خالِ تو؟ / شهد خوشتر، یا لبت، یا لفظِ شکّربارِ من؟نظمِ پروین خوبتر، یا دُر و یا د
ولیکن هر مقامی را مقالی - قطعات سعدی - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:32
نظر کردم به چشمِ رای و تدبیر / ندیدم بِه ز خاموشی خصالینگویم لب ببند و دیده بردوز / ولیکن هر مقامی را مقالیزمانی درسِ علم و بحثِ تنزیل / که باشد نفسِ انسان را کمالیزمانی شعر و شطرنج و حکایت / که خاطر