جهان را نباید سپردن به بد / که بر بدگمان بیگمان بد رسد - شاهنامه فردوسی بزرگ - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:46
جهان را نباید سپردن به بد / که بر بدگمان بیگمان بد رسد ...که کژّی نیارد مگر کارِ بد / دلِ نیک بد گردد از یارِ بد ...کسی کاو بوَد پاک و یزدانپرست / نیازد به کردارِ بد هیچ دستکه گرچند بد کردن آسان بوَ
نخستین سخن چون گشایش کنیم / جهانآفرین را ستایش کنیم - شاهنامه فردوسی بزرگ - تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 13:54
نخستین سخن چون گشایش کنیم / جهانآفرین را ستایش کنیمخردمند و بینادل آن را شناس / که دارد ز دادارِ کیهان سپاسبداند که هست او ز ما بینیاز / به نزدیکِ او آشکارست رازکسی را کجا سرفرازی دهد / نخستین ورا ب
کسی کاو راست با حق آشنایی / نیاید هرگز از وی خودنمایی - گلشن راز - تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 13:54
به رخشِ علم و چوگانِ عبادت / ز میدان در رُبا گویِ سعادت ...کراماتِ تو اندر حقپرستیست / جز این کبر و ریا و عُجب و هستیستز ابلیسِ لعینِ بیسعادت / شود صادر هزاران خَرقِ عادتگه از دیوارِت آید گاهی از
زهی نادان که او خورشیدِ تابان / به نورِ شمع جوید در بیابان - گلشن راز - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 13:18
1 مرا گفتی بگو چِبوَد تفکّر / کزین معنی بماندم در تحیّر 2 تفکّر، رفتن از باطل سویِ حق / به جزو اندر، بدیدن کلِّ مطلق ... 3 دگرباره در آن گر نیست تأیید / هر آیینه که باشد محضِ تقلید، 4 رهِ دور و دراز ا
همه عالَم به نورِ اوست پیدا / کجا او گردد از عالَم هویدا؟ - گلشن راز - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 13:18
1 کدامین فکر، ما را شرطِ راه است؟ / چرا گه طاعت و، گاهی گناه است؟ 2 در آلا فکر کردن شرطِ راه است / ولی در ذاتِ حق محضِ گناه است 3 بُوَد در ذاتِ حق اندیشه باطل / محالِ محض دان تحصیلِ حاصل 4 چو آیات است
گریختن بهرام گور از هند به همراه سپینود - شاهنامه فردوسی بزرگ - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 13:18
همانطور که در پست قبل بیان شد، بهرام گور به ظاهرِ یک فرستاده و به همراه سی نفر از ایرانیان به هند و نزد شاه آنجا شَنگُل رفته بود و با دختر شنگل، سپینود، نیز ازدواج کرده بود. روزی راز خود را در مورد ای
سخن گفتن بهرام گور در جمع بزرگان دربار ایران پس از برگشتن از هند - شاهنامه فردوسی بزرگ - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 13:18
سخن گفتن بهرام گور در جمع بزرگان دربار ایران پس از برگشتن از هند xa0 1 چنین گفت کز کردگارِ جهان / شناسندۀ آشکار و نهان 2 بترسید و او را ستایش کنید / شبِ تیره پیشش نیایش کنید 3 که او داد پیروزی و دستگاه
تفکر کن تو در خَلقِ سماوات / که تا ممدوحِ حق گردی در آیات - گلشن راز - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 13:18
به نزدِ آنکه جانش در تجلیست / همه عالم کتابِ حق تعالیست ... از او هر عالَمی چون سورهای خاص / یکی زآن فاتحه وآن دیگر اخلاص ... تفکر کن تو در خَلقِ سماوات / که تا ممدوحِ حق گردی در آیات ... xa0 ( گلشن راز، شیخ محمود شبستری )
که رشک آورد آز و گُرم و گُداز / دژآگاه دیوی بُوَد دیرساز - شاهنامه فردوسی بزرگ - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 13:18
هر آنکس که دل تیره دارد ز رشک / مر آن درد را دور باشد پزشک که رشک آورد آز و گُرم و گُداز / دژآگاه دیوی بُوَد دیرساز ... به جایِ کسی گر تو نیکی کنی / مزن بر سرش تا دلش نشکنی ... هر آن چیز کآید همی در ش
نه علم است آن که دارد میلِ دنیا / که صورت دارد اما نیست معنا - گلشن راز - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 13:18
صدف بشکن، برون کن دُرِّ شهوار / بیفکن پوست، مغزِ نغز بردار ...که عالِم در دو عالَم سروری یافت / اگر کهتر بُد از وی مهتری یافت ...نه علم است آن که دارد میلِ دنیا / که صورت دارد اما نیست معنانگردد علم ه
جهان چون زلف و خط و خال و ابروست / که هر چیزی به جایِ خویش نیکوست - گلشن راز - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 13:18
هر آن چیزی که در عالَم عیان است / چو عکسی ز آفتابِ آن جهان استجهان چون زلف و خط و خال و ابروست / که هر چیزی به جایِ خویش نیکوستxa0( گلشن راز، شیخ محمود شبستری )
سخن فردوسی با خود در 60 سالگی و از پیری نالیدن - شاهنامه فردوسی بزرگ - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 13:18
سخن فردوسی با خود در 60 سالگی و از پیری نالیدندر این ابیات، فردوسی از 60 سالگی خود سخن میگوید. این قطعه بسیار اساطیری و جاندار است. در باغ با سرو کهنی که چون فردوسی پیر شده است سخن میگوید. استعارات
چون لاله به نوروز قدح گیر به دست - رباعیّات خیّام - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 21:23
چون لاله به نوروز قدح گیر به دست / با لالهرخی اگر ترا فرصت هستمَی نوش به خرمی که این چرخِ کهن / ناگاه ترا چو خاک گرداند پست ( رباعیّات خیّام )Let's block ads! (Why?)
حجابِ ظلمت از آن بست آبِ خِضر، که گشت / ز شعرِ حافظ و آن طبعِ همچو آب، خجل - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/12/8 ساعت: 21:04
به وقتِ گُل شدم از توبۀ شراب، خجل / که کس مباد ز کردارِ ناصواب، خجلحجابِ ظلمت از آن بست آبِ خِضر، که گشت / ز شعرِ حافظ و آن طبعِ همچو آب، خجل ( غزلیّات حافظ )Let's block ads! (Why?)
کجا روم، چه کنم، چاره از کجا جویم ؟ / که گشتهام ز غم و جَورِ روزگار، ملول - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/12/8 ساعت: 21:04
چو بر درِ تو منِ بینوایِ بی زر و زور / به هیچ باب ندارم رهِ خروج و دخول،کجا روم، چه کنم، چاره از کجا جویم ؟ / که گشتهام ز غم و جَورِ روزگار، ملولچه جرم کردهام ای جان و دل به حضرتِ تو / که طاعتِ منِ بیدل نمیشود مقبول ؟به دردِ عشق بساز و خموش کن حافظ / رموزِ عشق مکن فاش پیشِ اهلِ عقول ( غزلیّات حافظ )...
در عینِ گوشهگیری بودم چو چشمِ مستت / وَاکنون شدم به مستان، چون ابرویِ تو مایل - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/12/8 ساعت: 21:04
تحصیلِ عشق و رندی آسان نمود اوّل / آخِر بسوخت جانم در کسبِ این فضایلگفتم که کَی ببخشی بر جانِ ناتوانم ؟ / گفت آن زمان که نَبوَد جان در میانه حایلدر عینِ گوشهگیری بودم چو چشمِ مستت / وَاکنون شدم به مستان، چون ابرویِ تو مایل ( غزلیّات حافظ )Let's block ads! (Why?)
خواهی که سخت و سستِ جهان بر تو بگذرد / بگذر ز عهدِ سست و سخنهایِ سختِ خویش - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 8:45
دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که میسرود / گُل گوش، پهن کرده ز شاخِ درختِ خویشکاِی دل، تو شاد باش، که آن یارِ تندخو / بسیار تندروی نشیند ز بختِ خویشخواهی که سخت و سستِ جهان بر تو بگذرد / بگذر ز عهدِ سست و سخنهایِ سختِ خویشای حافظ، ار مراد میسّر شدی مدام / جمشید نیز دور نماندی ز تختِ خویش ( غزلیّات حافظ ) د...
قسم به حشمت و جاه و جلالِ شاه شجاع / که نیست با کَسَم از بهرِ مال و جاه نزاع - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 8:45
[unable to retrieve full-text content]قسم به حشمت و جاه و جلالِ شاه شجاع / که نیست با کَسَم از بهرِ مال و جاه نزاع xa0 ( غزلیّات حافظ )
کوهِ صبرم نرم شد چون موم در دستِ غمت / تا در آب و آتشِ عشقت گدازانم چو شمع - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 8:45
روز و شب خوابم نمیآید به چشمِ غمپرست / بس که در بیماریِ هجرِ تو گریانم چو شمعرشتۀ صبرم به مقراضِ غمت بُبریده شد / همچنان در آتشِ مِهرِ تو سوزانم چو شمعدر شبِ هجران مرا پروانۀ وصلی فرست / ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمعکوهِ صبرم نرم شد چون موم در دستِ غمت / تا در آب و آتشِ عشقت گدازانم چو شمع ( ...
گوش کن پند ای پسر، وز بهرِ دنیا غم مخور / گفتمت چون دُر حدیثی گر توانی داشت هوش - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/11/8 ساعت: 17:56
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش / وز شما پنهان نشاید کرد سرِّ مَیفروش،گفت: آسان گیر بر خود کارها، کز رویِ طبع / سخت میگیرد جهان بر مردمانِ سختکوش وآنگهم درداد جامی، کز فروغش بر فلک / زُهره در رقص آمد و بَربَطزنان میگفت نوش با دلِ خونین، لبِ خندان بیاور همچو جام / نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خ...