باز بنایِ توبه را عشق خراب میکند / روزهگشایِ عاشقان از میِ ناب میکند - غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/9/13 ساعت: 15:16
باز بنایِ, توبه را عشق خراب میکند / روزهگشایِ عاشقان, از میِ ناب میکندنرگسِ تو به غمزه گفت: کانِ توام، تو صبر کن / من، به خدا، که صابرم، عشق شتاب میکند ( غزلیّات, نظامی, )
تیرِ مژه همی کشد، میکشد و نمیزند / طرفهتر آنکه بر دلم نازده کار میکند - غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/9/13 ساعت: 15:16
باز به چشمِ آهوان شیر شکار میکند / شیردلانِ عشق را با غم یار میکندتیرِ مژه همی کشد، میکشد و نمیزند / طرفهتر آنکه بر دلم نازده, کار میکندچون که وفا طلب کنم از دلِ آهنینِ او / بر منِ آبگینهدل، سنگ
نه مرد است آنکه در وی مردمی نیست - قطعات سعدی - تاریخ: 1398/9/13 ساعت: 15:16
اگر خود بردَرَد پیشانیِ پیل / نه مرد است آنکه در وی مردمی, نیستبنیآدم سرشت از خاک دارد / اگر خاکی نباشد آدمی نیست ( قطعات, سعدی )
چو دینارش ندادم لعنتم کرد - قطعات سعدی - تاریخ: 1398/9/13 ساعت: 15:16
مرا از بهرِ دیناری ثنا گفت / که بختت با سعادت مقترن بادچو دینارش, ندادم, لعنتم, کرد / که شرم از روی مردانت چو زن بادبیا تا هر دو با هم هیچ گیریم / دعا و لعنتش بر خویشتن باد ( قطعات, سعدی )
مغنّینامۀ حافظ - تاریخ: 1398/9/13 ساعت: 15:16
مغنّی کجایی به گلبانگِ رود / به یاد آور آن خسروانی سرودروانِ بزرگان ز خود شاد کن / ز پرویز و از باربد یاد کنبه مستان نویدِ سرودی فرست / به یارانِ رفته درودی فرستمغنّی نوایِ طرب ساز کن / به قول و غزل ق
به جوانمردی و ادب دارد - قطعات سعدی - تاریخ: 1398/9/13 ساعت: 15:16
آدمی فضل بر دگر حیوان / به جوانمردی و ادب داردگر تو گویی به صورت آدمیَم / هوشمند این سخن عجب داردپس تو همتایِ نقشِ دیواری / که همین گوش و چشم و لب دارد ( قطعات, سعدی )
آیاتی از سوره مطفّفین - قرآن مجید - تاریخ: 1398/9/13 ساعت: 15:16
آیاتی, از سوره مطفّفین, (ترجمۀ مهدی الهی قمشهای) وای به حال کمفروشان. (۱)آنان که چون به کیل (یا وزن) چیزی از مردم بستانند تمام بستانند. (۲)و چون چیزی بدهند در کیل و وزن به مردم کم دهند. (۳)آیا آنها نم
نمک را چاشنی باشد ولی شیرین نخواهد شد / تو بس شیریننمکدانی، مرا شکّر چنین باید - غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/9/13 ساعت: 15:16
زهی خوبی، به نام ایزد، مرا دلبر چنین باید / چراغی بس شبافروزی، مرا گوهر چنین بایدنمک را چاشنی, باشد ولی شیرین, نخواهد, شد / تو بس شیرین,نمکدانی، مرا شکّر چنین بایددو عالم را به یادِ تو به یک ساغر درآشام
الا ای آهوی وحشی کجایی - مثنویهای حافظ - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:56
الا ای آهوی وحشی کجایی, / مرا با توست چندین آشناییدو تنهارو، دو سرگردانِ بیکس / دو راه اندر کمین از پیش و از پسبیا تا حالِ یکدیگر بدانیم / مرادِ هم بجوییم از توانیمکه میبینم که این دشتِ مشوّش / چراگا
ندانم کز چه خیزد این همه اشک / که چندین آب در دریا نگنجد - غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:56
غمت جز بر دلِ یکتا نگنجد, / که رَختِ عشق در هر جا نگنجد,ندانم, کز چه خیزد این همه اشک / که چندین, آب در دریا نگنجد,بر آن کوچک دهانت در گمانم / که در وی بوسه گنجد یا نگنجد,؟ز من جان خواستی، بستان هم امروز /
نظامی شهد میریزد ز شیرینیِّ گفتارش / به هنگامی که با وی آن گلِ خندان سخن دارد - غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:56
خیالم سیرِ گلزارِ رخِ آن سیمتن دارد / نه میلِ لاله و ریحان، نه گلگشتِ چمن داردچنین شوخِ ستمگاری ندیده هیچکس هرگز / برای بستن دلها ز گیسویش رسن داردنظامی,, شهد میریزد ز شیرینیِّ, گفتارش, / به هنگامی, که
چندان که میتوانی امروز جور میکن / دانم که نیک و بد را فردا شمار باشد - غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:56
چندان, که میتوانی امروز, جور میکن / دانم که نیک و بد را فردا شمار باشددر مذهبِ نظامی, شرطست پاکبازی / باید که مردِ عاشق پرهیزگار باشد ( غزلیّات, نظامی, )
تو میروی و جانم خواهد شدن از دردت / چون دردِ منی باری درمانِ که خواهی شد؟ - غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:56
شب تیره و تو روشن، از چشمِ بد اندیشم / ای چشمه، درین ظلمت، حیرانِ که خواهی, شد؟تو میروی و جانم خواهد, شدن از دردت / چون دردِ منی باری درمانِ, که خواهی, شد؟مگذر به چنین وقتی، مگذار نظامی, را / او آنِ تو اس
علاجِ واقعه پیش از وقوع باید کرد - قطعات سعدی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:56
علاجِ, واقعه, پیش از وقوع باید کرد / دریغ سود ندارد چو رفت کار از دستبه روزگارِ سلامت سلاحِ جنگ بساز / وگرنه سیل چو بگرفت سد نشاید بست ( قطعات, سعدی ) دریغ : افسوس، حسرت
کجا به آتشِ دوزخ برند مردمِ راست - قطعات سعدی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:56
به راهِ راست توانی رسید در مقصود / تو راست باش که هر دولتی که هست تو راستتو چوبِ راست در آتش دریغ میداری / کجا به آتشِ دوزخ برند مردمِ, راست ( قطعات, سعدی ) دریغ داشتن : رد کردن و ابا کردن و نگاه داشتن
گر اهلِ معرفتی هرچه بنگری خوب است - قطعات سعدی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:56
گر اهلِ معرفتی, هرچه بنگری, خوب است / که هرچه دوست کند همچو دوست محبوب استکدام برگِ درخت است اگر نظر داری / که سرِّ صنعِ الهی بَرو نه مکتوب است؟ ( قطعات, سعدی )
امیدِ خلق برآور چنان که بتوانی - قطعات سعدی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:56
امیدِ, خلق برآور, چنان که بتوانی, / به حکمِ آنکه تو را هم امیدِ, مغفرت استکه گر ز پای درآیی بدانی این معنی / که دستگیریِ درماندگان چه مصلحت است ( قطعات, سعدی )
از نامه نخوانند مگر آنچه نوشتهست - قطعات سعدی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:56
هرگز پرِ طاووس کسی گفت که زشت است؟ / یا دیو کسی گفت که رضوانِ بهشت است؟نیکی و بدی در گهرِ خلق سرشتهست / از نامه نخوانند, مگر آنچه نوشتهست ( قطعات, سعدی )
بیتهای پایانی شاهنامه - شاهنامه فردوسی بزرگ - تاریخ: 1398/8/5 ساعت: 0:51
بیتهای پایانی شاهنامه بزرگان و بادانش آزادگان / نبشتند یکسر همه رایگاننشسته نظاره من از دورشان / تو گفتی بُدم پیش مزدورشانجز احسنت از ایشان نبُد بهرهام / بِکَفت اندر احسنتشان زَهرهام ...نگه کن که
نامِ نیکو گر بماند زآدمی / بِه کزو ماند سرایِ زرنگار - قصاید سعدی - تاریخ: 1398/8/5 ساعت: 0:51
بس بگردید و بگردد روزگار / دل به دنیا در نبندد هوشیارای که دستت میرسد کاری بکن / پیش از آن کز تو نیاید هیچ کاراین که در شهنامهها آوردهاند / رستم و رویینهتن اسفندیارتا بدانند این خداوندانِ مُلک / ک

برچسب‌های مرتبط

مژده دادند که بر ما گذری | مژده دادند که برماگذری خواهی کرد | مژده دادند که بر ما | مژده دادند که | پیوند عمر بسته به موییست هوش دار | پیوند عمر بسته به مویی | پیوند عمر بسته به مویی است | پیوند عمر بسته | پیوند عمر بسته به | گفتم آهی کنم از دست غمت