جز فلاطونِ خُمنشینِ شراب / سرِّ حکمت به ما که گوید باز xa0 ( غزلیّات حافظ ) xa0 مرحوم دکتر زریابخویی میگوید این غزل غمنامهای است در سوگ شراب و ریختن آن و شکستن خم و چنگ به دست مأموران امیر مبارزالدّین مظفّر ( غزل کامل و توضیحات آن در کتاب "شاخ نبات حافظ" نوشته دکتر برزگر خالقی )
غمی که چون سپهِ زنگ، مُلکِ دل بگرفت / ز خیلِ شادی رُومِ رُخت، زداید باز بدآن مَثل که شب آبستن است، روز از تو / ستاره میشمرم، تا که شب چه زاید باز ؟ xa0 ( غزلیّات حافظ ) xa0 در بیت اول : زنگ : ولایت زنگیان، حبشه و زنگبار که سیاهپوستند و در تداول شاعران مقابل روم که سفیدپوستند، قرار دارد – روم رخ : رخ...
منم که دیده به دیدارِ دوست کردم باز ؟! / چه شُکر گویمت ای کارسازِ بندهنواز ؟! ز مشکلاتِ طریقت، عنان متاب ای دل / که مردِ راه نیندیشد از نشیب و فراز طهارت ار نه به خونِ جگر کند عاشق / به قولِ مُفتیِ عشقش درست نیست نماز فکند زمزمۀ عشق در حجاز و عراق / نوایِ بانگِ غزلهایِ حافظ از شیراز xa0 ( غزلیّات حا...
ای سروِ نازِ حُسن که خوش میروی به ناز / عشّاق را به نازِ تو هر لحظه صد نیاز فرخنده باد طلعتِ خوبت، که در ازل / بُبریدهاند بر قدِ سروت قبایِ ناز از طعنۀ رقیب نگردد عیارِ من / چون زر اگر بُرند مرا در دهانِ گاز دل کز طوافِ کعبۀ کویَت وقوف یافت / از شوقِ آن حریم، ندارد سرِ حجاز هر دَم به خونِ دیده چه حا...
روی بنما وُ مرا گو که ز جان، دل برگیر / پیشِ شمع، آتشِ پروانه به جان، گو درگیر در لبِ تشنۀ ما بین و مدار آب، دریغ / بر سرِ کُشتۀ خویش آی و ز خاکش برگیر ترکِ درویش مگیر، ار نبُوَد سیم و زرش / در غمت سیم شمار اشک و، رُخش را زر گیر چنگ بنواز و بساز، ار نبُوَد عود، چه باک / آتشم عشق و، دلم عود و، تنم مِ...
ای صبا نَکهتی از کویِ فلانی به من آر / زار و بیمارِ غمم، راحتِ جانی به من آر قلبِ بیحاصلِ ما را بزن اکسیرِ مراد / یعنی از خاکِ درِ دوست، نشانی به من آر در کمینگاهِ نظر با دلِ خویشم جنگ است / زَابرو وُ غمزۀ او تیر و کمانی به من آر در غریبیّ و فراق و غمِ دل، پیر شدم / ساغرِ می ز کفِ تازهجوانی به من آر...
ای صبا، نَکهتی از خاکِ رهِ یار بیار / ببَر اندوه دل و، مژدۀ دلدار بیار نکتۀ روحفزا از دهنِ دوست بگو / نامۀ خوشخبر از عالَمِ اسرار بیار خامی و سادهدلی شیوۀ جانبازان نیست / خبری از برِ آن دلبرِ عیّار بیار شُکرِ آن را که تو در عشرتی ای مرغِ چمن / به اسیرانِ قفس مژدۀ گلزار بیار کامِ جان، تلخ شد از صبر ک...
گر بوَد عمر، به میخانه رسَم بارِ دگر / بهجز از خدمتِ رندان نکنم کارِ دگر خرّم آن روز که با دیدۀ گریان بروم / تا زنم آب، درِ میکده یک بارِ دگر معرفت نیست در این قوم، خدا را سببی / تا بَرم گوهرِ خود را به خریدارِ دگر یار اگر رفت و حقِ صحبتِ دیرین نشِناخت / حاشَ لِلَّه که روم من ز پیِ یارِ دگر گر مساعد...
این یک دو دَم که مهلتِ دیدار ممکن است / دریاب کارِ ما که نه پیداست کارِ عمر دی در گذار بود و نظر سویِ ما نکرد / بیچاره دل که هیچ ندید از گذارِ عمر در هر طرف ز خیلِ حوادث کمینگهی است / زآن رو عنانگسسته دوانَد سوارِ عمر بیعمر زندهام من و، این بس عجب مدار / روزِ فراق را که نهد در شمارِ عمر ؟ حافظ، سخن ...
دیگر ز شاخِ سروِ سهی بلبلِ صبور / گلبانگ زد که چشمِ بد از رویِ گُل به دور ای گُل، به شُکرِ آنکه تویی پادشاهِ حُسن / با بلبلان بیدلِ شیدا مکن غرور از دستِ غیبتِ تو شکایت نمیکنم / تا نیست غیبتی، نبُوَد لذّتِ حضور گر دیگران به عیش و طَرَب خرّمند و شاد / ما را غمِ نگار بوَد مایۀ سرور زاهد اگر به حور و ق...
به جانِ دوست که غم، پرده بر شما ندرَد / گر اعتماد بر الطافِ کارساز کنید میانِ عاشق و معشوق، فرق بسیار است / چو یار ناز نماید، شما نیاز کنید نخست، موعظۀ پیرِ صحبت، این حرف است / که از مصاحبِ ناجنس احتراز کنید هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق / بر او نمرده به فتویِّ من نماز کنید xa0 ( غزلیّات...
الا ای طوطیِ گویایِ اسرار / مبادا خالیات شکّر ز منقار سرت سبز و دلت خوش باد جاوید / که خوش نقشی نمودی از خطِ یار سخن، سربسته گفتی با حریفان / خدا را زاین معمّا پرده بردار به رویِ ما زن از ساغر گلابی / که خوابآلودهایم ای بختِ بیدار چه ره بود این که
حریفِ عشقِ تو بودم، چو ماهِ نو بودی / کنون که ماهِ تمامی، نظر دریغ مدار جهان و هرچه در او هست، سهل و مختصر است / ز اهلِ معرفت این مختصر دریغ مدار غبارِ غم برود، حال، خوش شود حافظ / تو آبِ دیده از این رهگذر دریغ مدار xa0 ( غزلیّات حافظ ) xa0 در بیت اول : چو : وقتی که در بیت دوم : سهل : بیارزش
خبر داری ای استخوانیقفس / که جان تو مرغیست نامش نَفَس ؟چو مرغ از قفس رفت و بگسست قید / دگر ره نگردد به سعی تو صید نگه دار فرصت که عالم دمیست / دَمی پیشِ دانا به از عالَمیست برفتند و هرکس درود آنچه کِشت / نمانَد به جز نام نیکو و زشت چرا دل بر این کاروانگه نهیم ؟ / که یاران برفتند و ما بر رهیم پس از م...
نه ابلیس در حق ما طعنه زد / کز اینان نیاید به جز کار بد ؟فغان از بدیها که در نفس ماست / که ترسم شود طعن ابلیس راست کجا سر برآریم ازین عار و ننگ / که با او به صلحیم و با حق به جنگ نظر دوست نادر کند سوی تو / چو در روی دشمن بُوَد روی تو گرت دوست باید کزو برخوری / نباید که فرمان دشمن بری روا دارد از دوس...
از صبا پرس، که ما را همه شب تا دَمِ صبح / بویِ زلفِ تو همان مونسِ جان است که بودکُشتۀ غمزۀ خود را به زیارت دریاب / زآنکه بیچاره، همان دلنگران است که بود xa0 ( غزلیّات حافظ )
کسی روز محشر نگردد خجل / که شبها به درگه برد سوز دلاگر هوشمندی، ز داور بخواه / شب توبه، تقصیر روز گناه هنوز ار سر صلح داری، چه بیم ؟ / در عذرخواهان نبندد کریم کریمی که آوردَت از نیست هست / عجب گر بیفتی، نگیردت دست اگر بندهای، دست حاجت برآر / وگر شرمسار، آب حسرت ببار نریزد خدای آبروی کسی / که ریزد گن...
به فصل خزان در، نبینی درخت / که بیبرگ ماند ز سرمای سخت ؟برآرد تهی، دستهای نیاز / ز رحمت نگردد تهیدست باز مپندار از آن در که هرگز نبست / که نومید گردد برآورده دست قضا، خلعتی نامدارش دهد / قَدَر، میوه در آستینش نهد همه طاعت آرند و مسکین نیاز / بیا تا به درگاه مسکیننواز چو شاخ برهنه برآریم دست / که بیب...
هر کاو نکاشت مِهر و ز خوبی گُلی نچید / در رهگذارِ باد، نگهبانِ لاله بودبر طرفِ گلشنم گذر افتاد وقتِ صبح / آن دَم که کارِ مرغِ سَحر، آه و ناله بود، دیدیم شعرِ دلکشِ حافظ به مدحِ شاه / یک بیت از این قصیده بِه از صد رساله بود xa0 ( غزلیّات حافظ ) xa0 در بیت اول : نگهداشتن لاله در برابر باد : کنایه از ک...