ای دل به کامِ خویش جهان را تو دیده گیر / در وی هزار سال چو نوح آرمیده گیر بُستان و باغ ساخته و، اندر آن بسی / ایوان و قصرِ سر به فلک برکشیده گیرهر گنج و هر خزانه که شاهان نهادهاند / آن گنج و آن خزانه
توانگری نه به مال است پیشِ اهلِ کمال / که مال تا لبِ گور است و بعد از آن اعمالمن آنچه شرطِ بلاغ است با تو میگویم / تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملالختامِ عمر، خدایا به فضل و رحمتِ خویش / به خیر کن
بسی صورت بگردیدهست عالم / وزین صورت بگردد عاقبت همعمارت با سرای دیگر انداز / که دنیا را اساسی نیست محکممثالِ عمر، سربرکرده شمعیست / که کوته باز میباشد دمادمو یا برفِ گدازان بر سرِ کوه / کزو هر لحظه
آیاتی از سوره لقمان (ترجمۀ مهدی الهی قمشهای) لقمان گفت ای فرزندم، خدا اعمال بد و خوب خلق را گر چه به مقدار خردلی در میان سنگی یا در (طبقات) آسمانها یا زمین پنهان باشد همه را (در محاسبه) میآورد، که
همیشه صاحبِ این منزلِ مبارک را / تنِ درست و دلِ شاد باد و بختِ جواندو چیز حاصلِ عمر است: نامِ نیک و ثواب / وزین دو درگذری، کلّ من علیها فانپس اعتماد مکن بر دوامِ دولت و عمر / که دولتی دگرت در پی است ج
آیاتی از سوره انبیاء (ترجمۀ مهدی الهی قمشهای) روز حساب مردم بسیار نزدیک شده و مردم سخت غافلند و اعراض میکنند. (۱)بگو: کیست به جز آن خدای مهربان که شما را در شب و روز محافظت میکند؟ بلی این مردم از ی
درِ سخن به دو مصرع چنان لطیف ببندم / که شاید اهلِ معانی که وردِ خود کند این رابخور ببخش که دنیا به هیچ کار نیاید / جز آن که پیش فرستند روزِ بازپسین را ( قصاید سعدی )
چو نیک درنگری آنکه میکند فریاد / ز دستِ خویِ بدِ خویشتن به فریاد استتو پاک باش و مدار ای برادر از کس باک / به یاد دار که این پندم از پدر یاد استاگر به پای بپویی وگر به سر بروی / مقسّمت ندهد روزیی که
خانه پر گندم و یک جو نفرستاده به گور / برگِ مرگت چو غمِ برگِ زمستانی نیستببری مالِ مسلمان و چو مالت ببرند / بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیستسعدیا گرچه سخندان و مصالحگویی / به عمل کار برآید به سخن
چه حاجت است عیان را به استماعِ بیان / که بیوفاییِ دورِ فلک نهانی نیستکدام بادِ بهاری وزید در آفاق / که باز در عقبش نکبتی خزانی نیستنگاه دار زبان تا به دوزخت نبرد / که از زبان بتر اندر جهان زیانی نیست
گرت ز دست برآید چو نخل باش کریم / ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزادبسی به دیدۀ حسرت ز پس نگاه کند / کسی که برگِ قیامت ز پیش نفرستادهمین نصیحت من پیش گیر و نیکی کن / که دانم از پسِ مرگم کنی به نیکی یادند
تو خواهی نیک و خواهی بد کن امروز ای پسر کاینجا / عمل گر بد بوَد ور نیک بر عامل رقم گرددمبین کز ظلمِ جبّاری کمآزاری ستم بیند / ستمگر نیز روزی کشتۀ تیغِ ستم گرددغمی خور کان به شادیهای بیاندازه انجا
فضلِ خدای را که تواند شمار کرد؟ / یا کیست آن که شُکرِ یکی از هزار کرد؟ترکیبِ آسمان و طلوعِ ستارگان / از بهرِ عبرتِ نظرِ هوشیار کرداجزایِ خاکِ مرده به تأثیرِ آفتاب / بُستانِ میوه و چمن و لالهزار کرداب
آیاتی از سوره فرقان (ترجمۀ مهدی الهی قمشهای) و بندگان خاص خدای رحمان آنان هستند که بر روی زمین به تواضع و فروتنی راه روند و هرگاه مردم جاهل به آنها خطاب (و عتابی) کنند با سلامت نفس (و زبان خوش) جواب
که تواند که دهد میوۀ الوان از چوب؟ / یا که داند که برآرد گلِ صدبرگ از خار؟آدمیزاده اگر در طرب آید نه عجب / سرو در باغ به رقص آمده و بید و چنارژاله بر لاله فرود آمده نزدیکِ سحر / راست چون عارضِ گلبوی
در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه؟ / به من کم میکنی لطفی که داری این زمان یا نه؟گمان دارند خلقی کز تو خواریها کشم آخر / عزیزِ من یقین خواهد شد آخر این گمان یا نه؟
جهان بر کهان و مهان بگذرد / خردمند مردم چرا غم خورد؟بسی مهتر و کهتر از من گذشت / نخواهم من از خواب بیدار گشتهمانا که شد سال بر شست و شش / نه نیکو بوَد مردمِ پیر کَشچو این نامور نامه آید به بُن / ز من