خانه پر گندم و یک جو نفرستاده به گور / برگِ مرگت چو غمِ برگِ زمستانی نیستببری مالِ مسلمان و چو مالت ببرند / بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیستسعدیا گرچه سخندان و مصالحگویی / به عمل کار برآید به سخن
چه حاجت است عیان را به استماعِ بیان / که بیوفاییِ دورِ فلک نهانی نیستکدام بادِ بهاری وزید در آفاق / که باز در عقبش نکبتی خزانی نیستنگاه دار زبان تا به دوزخت نبرد / که از زبان بتر اندر جهان زیانی نیست
گرت ز دست برآید چو نخل باش کریم / ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزادبسی به دیدۀ حسرت ز پس نگاه کند / کسی که برگِ قیامت ز پیش نفرستادهمین نصیحت من پیش گیر و نیکی کن / که دانم از پسِ مرگم کنی به نیکی یادند
تو خواهی نیک و خواهی بد کن امروز ای پسر کاینجا / عمل گر بد بوَد ور نیک بر عامل رقم گرددمبین کز ظلمِ جبّاری کمآزاری ستم بیند / ستمگر نیز روزی کشتۀ تیغِ ستم گرددغمی خور کان به شادیهای بیاندازه انجا
فضلِ خدای را که تواند شمار کرد؟ / یا کیست آن که شُکرِ یکی از هزار کرد؟ترکیبِ آسمان و طلوعِ ستارگان / از بهرِ عبرتِ نظرِ هوشیار کرداجزایِ خاکِ مرده به تأثیرِ آفتاب / بُستانِ میوه و چمن و لالهزار کرداب
آیاتی از سوره فرقان (ترجمۀ مهدی الهی قمشهای)xa0و بندگان خاص خدای رحمان آنان هستند که بر روی زمین به تواضع و فروتنی راه روند و هرگاه مردم جاهل به آنها خطاب (و عتابی) کنند با سلامت نفس (و زبان خوش) جواب
که تواند که دهد میوۀ الوان از چوب؟ / یا که داند که برآرد گلِ صدبرگ از خار؟آدمیزاده اگر در طرب آید نه عجب / سرو در باغ به رقص آمده و بید و چنارژاله بر لاله فرود آمده نزدیکِ سحر / راست چون عارضِ گلبوی
در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه؟ / به من کم میکنی لطفی که داری این زمان یا نه؟گمان دارند خلقی کز تو خواریها کشم آخر / عزیزِ من یقین خواهد شد آخر این گمان یا نه؟
جهان بر کهان و مهان بگذرد / خردمند مردم چرا غم خورد؟بسی مهتر و کهتر از من گذشت / نخواهم من از خواب بیدار گشتهمانا که شد سال بر شست و شش / نه نیکو بوَد مردمِ پیر کَشچو این نامور نامه آید به بُن / ز من
مبادا که گستاخ باشی به دهر / که از پایزهرش فزون است زهرمسا ایچ با آز و با کینه دست / ز منزل مکن جایگاهِ نشستسرایِ سپنج است با راه و رو / تو گردی کهن، دیگر آرند نویکی اندر آید، دگر بگذرد / زمانی به من
سخن فردوسی پس از مرگ نوشزاد، پسر نوشینروان، که مسیحی شده بود و برای بدست آوردن پادشاهی در جنگ با لشکر پدرش کشته شدxa0چه پیچی همی خیره در بندِ آز / چو دانی که ایدر نمانی درازمگردان سر از دین وز راستی /
بزمِ نوشینروان با موبدان و پند گفتنِ بوزرجمهرxa01 بدو گفت روشنروان آن کسی / که کوتاه گوید به معنی بسی ...2 هنر جوی و تیمارِ بیشی مخَور / که گیتی سپنجست و ما بر گذر ...3 به نایافت رنجه مکن خویشتن / که
قسمتهایی از بزمِ دوم و سوم نوشینروان با موبدان و حکیمان و پرسش آنها از بوزرجمهر و پاسخ و پند گفتنِ اوxa01 دگر گفت کز بخششِ نیکخوی / کدامست نیکوتر از هر دو سوی؟2 کجا در دو گیتیش بار آورد / به سالی دو