غارت آوردنِ او بر دلم امشب دیدی؟ / تاختن بردنِ من بر لبِ او فردا بین - غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:32
غارت آوردنِ او بر دلم امشب دیدی؟ / تاختن بردنِ من بر لبِ او فردا بینمن و شیرینلبِ او، هر روز، یک کاسه خوریم / خوردنِ من جگر و خوردنِ او حلوا بینجان فروشم به دو بوسه، به یکی جو نخرند / سستیِ مشتری و ک
هرجا که غمی بینی، خواهی ز برای من / هرجا که دلی بینم، خواهم ز برای تو - غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:32
چون غنچه دلی دارم، پرخون ز جفایِ تو / عمرم به کران آمد در عهد و وفای توهرجا که غمی بینی، خواهی ز برای من / هرجا که دلی بینم، خواهم ز برای توصد جامه قبا کردم در آرزوی وصلت / در بر کشمت آخر، یک دم چو قب
هست خمار چشمِ تو، خفته چراست بختِ من؟ / زهرِ غمست خوردِ من، تلخ چراست خوی تو؟ - غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:32
نیست گشاده چشمِ من جز به جمالِ رویِ تو / بستۀ غم نشد دلم جز به شکنجِ موی توپیشِ من آی ساعتی، با تو مگر دمی زنم / زانکه به لب رسیده شد جانم از آرزوی توهست خمار چشمِ تو، خفته چراست بختِ من؟ / زهرِ غمست
نخست اندیشه کن، آنگاه گفتار - مثنویّات سعدی - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:32
نخست اندیشه کن، آنگاه گفتار / که نامحکم بوَد بیاصل دیوارچو بد کردی مشو ایمن ز بدگوی / که بد را کس نخواهد گفت نیکویxa0( مثنویّات سعدی )
خرمنِ عمرم چو شمع از یک نگاهِ گرم سوخت / دیرصلحی، زودخشمی، ظالمی، خونخوارهای - غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:32
خرمنِ عمرم چو شمع از یک نگاهِ گرم سوخت / دیرصلحی، زودخشمی، ظالمی، خونخوارهایگلرخی، شکّرلبی، سنگیندلی، سیمینبری / دلگشایی، لالهخدّی، مشتریرخسارهایشِکوهها دارد نظامی زان بتِ گلپیرهن / چون ندارد
وز انجامِ بَدان عبرت پذیرند - مثنویّات سعدی - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:32
حدیثِ پادشاهانِ عجم را / حکایتنامۀ ضحّاک و جم رابخواند هوشمندِ نیکفرجام / نشاید کرد ضایع خیره ایّاممگر کز خویِ نیکان پند گیرند / وز انجامِ بَدان عبرت پذیرندxa0( مثنویّات سعدی )
کبوتر دانه خواهد هرگز از مور؟ - مثنویّات سعدی - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:32
حرامش باد بدعهدِ بداندیش / شکم پر کردن از پهلویِ درویششکم پر زهرِ مارش باد و کژدم / که راحت خواهد اندر رنجِ مردمروا دارد کسی با ناتوان زور؟ / کبوتر دانه خواهد هرگز از مور؟اگر عنقا ز بیبرگی بمیرد / شک
فرستی باد را پیشم که ملکی پیشِ من درکش / رها کن، کز چون من موری، سلیمانی نمیآید - غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:32
مرا خوانی که خون ریزی تو گو خوش باش، چون باشم؟ / به زندان آید این مسکین، به مهمانی نمیآیدفرستی باد را پیشم که ملکی پیشِ من درکش / رها کن، کز چون من موری، سلیمانی نمیآیدxa0xa0( غزلیّات نظامی )
تو هم از من به یاد دار این پند - قطعات سعدی - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:32
یاد دارم ز پیرِ دانشمند / تو هم از من به یاد دار این پندهرچه بر نفسِ خویش نپسندی / نیز بر نفسِ دیگری مپسندxa0xa0( قطعات سعدی )
تو هم دل مبند ای خداوندِ مُلک - قطعات سعدی - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:32
نه سام و نریمان و افراسیاب / نه کسری و دارا و جمشید ماندتو هم دل مبند ای خداوندِ مُلک / چو کس را ندانی که جاوید ماندچو دورِ جوانی خلل میکند / به پایانِ پیری چه امّید ماندxa0xa0( قطعات سعدی )
صحرایِ دلِ خود را آبی ز جگر دادم / امروز در آن صحرا سلطان به شکار آمد - غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/9/13 ساعت: 15:16
ساقی، منشین فارغ، می ده، که بهار آمد / بخت از سرِ بیکاری هم بر سرِ کار آمدصحرایِ, دلِ خود را آبی ز جگر دادم / امروز, در آن صحرا سلطان, به شکار آمدهم خاطر و هم سینه شوریده بُد و اکنون / در خاطرم آسایش، د
ساقینامۀ حافظ - تاریخ: 1398/9/13 ساعت: 15:16
بیا ساقی آن می که عکسش ز جام، / به کیخسرو و جم فرستد پیام،بده تا بگویم به آوازِ نی / که جمشید کی بود و کاووس کیبیا ساقی آن می کزو جامِ جم، / زند لافِ بینایی اندر عدم،به من ده که گردم به تأییدِ جام / چ
باز بنایِ توبه را عشق خراب میکند / روزهگشایِ عاشقان از میِ ناب میکند - غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/9/13 ساعت: 15:16
باز بنایِ, توبه را عشق خراب میکند / روزهگشایِ عاشقان, از میِ ناب میکندنرگسِ تو به غمزه گفت: کانِ توام، تو صبر کن / من، به خدا، که صابرم، عشق شتاب میکندxa0( غزلیّات, نظامی, )
تیرِ مژه همی کشد، میکشد و نمیزند / طرفهتر آنکه بر دلم نازده کار میکند - غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/9/13 ساعت: 15:16
باز به چشمِ آهوان شیر شکار میکند / شیردلانِ عشق را با غم یار میکندتیرِ مژه همی کشد، میکشد و نمیزند / طرفهتر آنکه بر دلم نازده, کار میکندچون که وفا طلب کنم از دلِ آهنینِ او / بر منِ آبگینهدل، سنگ
نه مرد است آنکه در وی مردمی نیست - قطعات سعدی - تاریخ: 1398/9/13 ساعت: 15:16
اگر خود بردَرَد پیشانیِ پیل / نه مرد است آنکه در وی مردمی, نیستبنیآدم سرشت از خاک دارد / اگر خاکی نباشد آدمی نیستxa0( قطعات, سعدی )
چو دینارش ندادم لعنتم کرد - قطعات سعدی - تاریخ: 1398/9/13 ساعت: 15:16
مرا از بهرِ دیناری ثنا گفت / که بختت با سعادت مقترن بادچو دینارش, ندادم, لعنتم, کرد / که شرم از روی مردانت چو زن بادبیا تا هر دو با هم هیچ گیریم / دعا و لعنتش بر خویشتن بادxa0( قطعات, سعدی )
مغنّینامۀ حافظ - تاریخ: 1398/9/13 ساعت: 15:16
مغنّی کجایی به گلبانگِ رود / به یاد آور آن خسروانی سرودروانِ بزرگان ز خود شاد کن / ز پرویز و از باربد یاد کنبه مستان نویدِ سرودی فرست / به یارانِ رفته درودی فرستمغنّی نوایِ طرب ساز کن / به قول و غزل ق
به جوانمردی و ادب دارد - قطعات سعدی - تاریخ: 1398/9/13 ساعت: 15:16
آدمی فضل بر دگر حیوان / به جوانمردی و ادب داردگر تو گویی به صورت آدمیَم / هوشمند این سخن عجب داردپس تو همتایِ نقشِ دیواری / که همین گوش و چشم و لب داردxa0xa0( قطعات, سعدی )
آیاتی از سوره مطفّفین - قرآن مجید - تاریخ: 1398/9/13 ساعت: 15:16
آیاتی, از سوره مطفّفین, (ترجمۀ مهدی الهی قمشهای)xa0وای به حال کمفروشان. (۱)آنان که چون به کیل (یا وزن) چیزی از مردم بستانند تمام بستانند. (۲)و چون چیزی بدهند در کیل و وزن به مردم کم دهند. (۳)آیا آنها نم
نمک را چاشنی باشد ولی شیرین نخواهد شد / تو بس شیریننمکدانی، مرا شکّر چنین باید - غزلیّات نظامی - تاریخ: 1398/9/13 ساعت: 15:16
زهی خوبی، به نام ایزد، مرا دلبر چنین باید / چراغی بس شبافروزی، مرا گوهر چنین بایدنمک را چاشنی, باشد ولی شیرین, نخواهد, شد / تو بس شیرین,نمکدانی، مرا شکّر چنین بایددو عالم را به یادِ تو به یک ساغر درآشام