خرید بک لینک

ساقی، منشین فارغ، می ده، که بهار آمد / بخت از سرِ بیکاری هم بر سرِ کار آمد

صحرایِ, دلِ خود را آبی ز جگر دادم / امروز, در آن صحرا سلطان, به شکار آمد

هم خاطر و هم سینه شوریده بُد و اکنون / در خاطرم آسایش، در سینه قرار آمد

اقبال ازین بهتر چون باشد و کی باشد؟ / یار آمد و اقبالم در خدمتِ یار آمد

( غزلیّات, نظامی, )

برچسب: نویسنده: رادین نوروزی تاريخ: چهارشنبه 13 آذر 1398 ساعت: 15:16

صفحه بندی