ساقی، منشین فارغ، می ده، که بهار آمد / بخت از سرِ بیکاری هم بر سرِ کار آمد
صحرایِ, دلِ خود را آبی ز جگر دادم / امروز, در آن صحرا سلطان, به شکار آمد
هم خاطر و هم سینه شوریده بُد و اکنون / در خاطرم آسایش، در سینه قرار آمد
اقبال ازین بهتر چون باشد و کی باشد؟ / یار آمد و اقبالم در خدمتِ یار آمد
( غزلیّات, نظامی, )
برچسب:
نویسنده: رادین نوروزی