صوفیِ ما که ز وِردِ سحری مست شدی / شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 21:23
نقدِ صوفی نه همه صافیِ بیغش باشد / ای بسا خرقه که مستوجبِ آتش باشد صوفیِ ما که ز وِردِ سحری مست شدی / شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد خوش بوَد گر محکِ تجربه آید به میان / تا سیهروی شود هر که در او غش باشد نازپروردِ تنعّم نبَرد راه به دوست / عاشقی شیوۀ رندانِ بلاکَش باشد غمِ دنییِّ دنی چند خوری ؟ ب
چنان بِزی، که اگر خاکِ ره شوی، کس را / غبارِ خاطری از رهگذارِ ما نرسد - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 21:33
دلا، ز رنجِ حسودان مرنج و واثق باش / که بد به خاطر امّیدوارِ ما نرسد چنان بِزی، که اگر خاکِ ره شوی، کس را / غبارِ خاطری از رهگذارِ ما نرسد xa0 ( غزلیّات حافظ ) xa0 در بیت دوم : خاک راه شدن : کنایه از مردن و به خاک تبدیل شدن - غبار خاطر : استعاره از آزردگی و پریشانی دل - رهگذر ما : راه عبوری که ما در...
بد و نیک بر ما همی بگذرد / نباشد دژم هر که دارد خرد - شاهنامه فردوسی بزرگ - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 21:01
[unable to retrieve full-text content]نمانَد به کس روزِ سختی نه رنج / نه آسانی و شادمانی، نه گنج بد و نیک بر ما همی بگذرد / نباشد دژم هر که دارد خرد xa0 ( شاهنامه فردوسی بزرگ )
فروغِ ماه میu200eدیدم ز بامِ قصرِ او روشن / که رو از شرمِ آن خورشید در دیوار میآورد - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 21:01
من آن شکلِ صنوبر را ز باغِ دیده برکندم / که هر گُل کز غمش بشکفت، محنت بار میآورد فروغِ ماه میu200eدیدم ز بامِ قصرِ او روشن / که رو از شرمِ آن خورشید در دیوار میآورد عفَااللَّه چینِ ابرویش اگرچه ناتوانم کرد / به عشوه هم پیامی بر سرِ بیمار میآورد xa0 ( غزلیّات حافظ ) xa0 در بیت دوم : روی در دیوار آورد...
25 اردیبهشت، روز بزرگداشت فردوسی - ابتدای داستان سهراب - شاهنامه فردوسی بزرگ - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 21:01
25 اردیبهشت، روز بزرگداشت فردوسی بزرگ گرامی باد xa0 قسمتی از ابتدای داستان سهراب : xa0 اگر تندبادی برآید ز کُنج / به خاک افکند نارسیده تُرُنج ستمکاره خوانیمش، ار دادگر / هنرمند دانیمش، ار بیهنر ؟ اگر مرگ داد است، بیداد چیست ؟ / ز داد این همه بانگ و فریاد چیست ؟ ازین راز جانِ تو آگاه نیست / بدین پرده...
میان گریه میخندم، که چون شمع اندر این مجلس / زبانِ آتشینم هست، لیکن درنمیگیرد - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 21:01
دلم جز مِهرِ مَهرویان طریقی برنمیگیرد / ز هر در میدهم پندش، ولیکن درنمیگیرد صُراحی میکَشم پنهان و مردم دفتر انگارند / عجب گر آتشِ این زَرق، در دفتر نمیگیرد من این دلقِ مُرقّع را بخواهم سوختن روزی / که پیرِ مَیفروشانش به جامی برنمیگیرد از آن رو هست یاران را صفاها با میِ لعلش / که غیر از راستی
باده با محتسبِ شهر ننوشی زنهار / بخورَد بادهات و، سنگ به جام اندازد - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 21:01
ساقی ار باده از این دست به جام اندازد / عارفان را همه در شُربِ مُدام اندازد ور چنین زیرِ خمِ زلف نهد دانۀ خال / ای بسا مرغِ خرد را که به دام اندازد ای خوشا دولتِ آن مست، که در پایِ حریف / سر و دستار نداند که کدام اندازد زاهدِ خام که انکارِ می و جام کند / پخته گردد چو نظر بر میِ خام اندازد روز در کسب
چو حافظ در قناعت کوش و، از دنیایِ دون بگذر/که یک جَو منّت دونان، دو صد من زر نمیارزد - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 21:01
دَمی با غم به سر بردن، جهان یکسر نمیارزد / به مَی بفروش دلقِ ما کز این بهتر نمیارزد شکوهِ تاجِ سلطانی که بیمِ جان در او درج است / کلاهی دلکش است، امّا به ترکِ سر نمیارزد چه آسان مینمود اوّل، غمِ دریا به بویِ سود / غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمیارزد چو حافظ در قناعت کوش و، از دنیایِ دون بگذر / ...
در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلّی دَم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالَم زد - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 21:01
در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلّی دَم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالَم زد جلوهای کرد رُخت، دید مَلَک عشق نداشت / عینِ آتش شد از این غیرت و بر آدم زد عقل میخواست کز این شعله چراغ افروزد / برقِ غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد xa0 ( غزلیّات حافظ ) xa0 این غزل از شاهکارهای حافظ و غزل عارفانۀ فارسی است. خواجه ه...
چو پیشِ صبح، روشن شد که حالِ مِهر گردون چیست / برآمد، خندۀ خوش بر غرورِ کامگاران زد - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 21:01
چو پیشِ صبح، روشن شد که حالِ مِهر گردون چیست / برآمد، خندۀ خوش بر غرورِ کامگاران زد xa0 ( غزلیّات حافظ ) xa0 مهر گردون : ایهام دارد 1) خورشید آسمان 2) مهر و محبت فلک - معنی بیت : وقتی برای صبح آشکار شد که لطف روزگار زودگذر است و یا خورشید آسمان پایدار نیست وبه زودی غروب خواهد کرد، طلوع کرد و از روی ...
عشق و شَباب و رندی مجموعۀ مراد است / چون جمع شد معانی، گویِ بیان توان زد - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 21:01
راهی بزن که آهی بر سازِ آن توان زد / شعری بخوان که با او رَطلِ گران توان زد عشق و شَباب و رندی مجموعۀ مراد است / چون جمع شد معانی، گویِ بیان توان زد حافظ، به حقِّ قرآن کز شَید و زَرق بازآی / باشد که گویِ عیشی در این جهان توان زد xa0 ( غزلیّات حافظ ) xa0 در بیت اول : راه : از اصطلاحات موسیقی، نغمه و ...
بر آستانۀ تسلیم، سر بنِه حافظ / که گر ستیزه کنی، روزگار بستیزد - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 21:01
اگر روم ز پیاش، فتنهها برانگیزد / ور از طلب بنِشینم، به کینه برخیزد وگر به رهگذری یک دَم از وفاداری / چو گَرد در پیاش افتم، چو باد بگریزد فراز و شیبِ بیابانِ عشق، دامِ بلاست / کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد ؟ تو عمر خواه و صبوری، که چرخِ شعبدهباز / هزار بازی از این طُرفهتر برانگیزد بر آستانۀ تسلیم
مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد / نیّتِ خیر مگردان که مبارکفالی است - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 2:11
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی است / حالِ هجران، تو چه دانی که چه مشکلحالی است ؟ مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد / نیّتِ خیر مگردان که مبارکفالی است کوهِ اندوهِ فراقت به چه حالت بکَشد / حافظِ خسته که از ناله تنش چون نالی است ؟ xa0 ( غزلیّات حافظ )
پیوندِ عمر، بسته به مویی است، هوشدار / غمخوارِ خویش باش، غمِ روزگار چیست ؟ - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 2:13
هر وقتِ خوش که دست دهد مغتنم شمار / کس را وقوف نیست که انجامِ کار چیست پیوندِ عمر، بسته به مویی است، هوشدار / غمخوارِ خویش باش، غمِ روزگار چیست ؟ رازِ درونِ پرده چه داند فلک ؟ خموش / ای مدّعی، نزاعِ تو با پردهدار چیست ؟ سهو و خطایِ بنده گرش اعتبار نیست / معنیِّ عفو و رحمتِ آمرزگار چیست ؟ xa0 ( غزلیّ...
سَحر کرشمۀ چشمت به خواب میدیدم / زهی مراتبِ خوابی که بِه ز بیداری است - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 2:13
بنال بلبل اگر با مَنَت سرِ یاری است / که ما دو عاشقِ زاریم و کارِ ما زاری است خیالِ زلفِ تو پختن، نه کارِ هر خامی است / که زیرِ سلسله رفتن، طریقِ عیّاری است سَحر کرشمۀ چشمت به خواب میدیدم / زهی مراتبِ خوابی که بِه ز بیداری است دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ / که رستگاریِ جاوید در کمآزاری است xa0 (...
گفتم آه از دلِ دیوانۀ حافظ بیتو / زیرِ لب، خندهزنان گفت که دیوانۀ کیست ؟ - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 2:13
یارب این شمعِ دلافروز ز کاشانۀ کیست ؟ / جانِ ما سوخت، بپرسید که جانانۀ کیست ؟ دولتِ صحبتِ آن شمعِ سعادتپرتو / بازپرسید خدا را که به پروانۀ کیست ؟ یارب آن شاهوشِ ماهرخِ زُهرهجَبین / دُرِّ یکتایِ که وُ گوهرِ یک دانۀ کیست ؟ گفتم آه از دلِ دیوانۀ حافظ بیتو / زیرِ لب، خندهزنان گفت که دیوانۀ کیست ؟ xa0 ( ...
عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد ؟ / ای خواجه، درد نیست، وگرنه طبیب هست - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 12:22
رویِ تو کس ندید و، هزارت رقیب هست / در غنچهای هنوز و، صدت عندلیب هست عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد ؟ / ای خواجه، درد نیست، وگرنه طبیب هست xa0 ( غزلیّات حافظ )
پری نهفته رخ و دیو در کرشمۀ حسن / بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبی است - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 12:22
پری نهفته رخ و دیو در کرشمۀ حسن / بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبی است سبب مپرس که چرخ از چه سفلهپرور شد / که کامبخشیِ او را بهانه بیسببی است xa0 ( غزلیّات حافظ )
زلفِ او دام است و، خالش دانۀ آن دام و، من / بر امیدِ دانهای افتادهام در دامِ دوست - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 9:47
مرحبا ای پیکِ مشتاقان، بده پیغامِ دوست / تا کُنم جان از سرِ رغبت فدایِ نامِ دوست واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس / طوطیِ طبعم ز عشقِ شکّر و بادامِ دوست زلفِ او دام است و، خالش دانۀ آن دام و، من / بر امیدِ دانهای افتادهام در دامِ دوست گر دهد دستم، کَشم در دیده همچون توتیا / خاکِ راهی کآن مشرّف گر...
دارم عجب ز نقشِ خیالش، که چون نرفت / از دیدهام که دَمبهدَمش کار، شُست و شوست ؟! - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 18:59
دارم امیدِ عاطفتی از جَنابِ دوست / کردم جنایتیّ و امیدم به عفوِ اوست دانم که بگذرد ز سرِ جرمِ من، که او / گرچه پریوش است، ولیکن فرشتهخوست دارم عجب ز نقشِ خیالش، که چون نرفت / از دیدهام که دَمبهدَمش کار، شُست و شوست ؟! xa0 ( غزلیّات حافظ )