کسی روز محشر نگردد خجل / که شبها به درگه برد سوز دل
اگر هوشمندی، ز داور بخواه / شب توبه، تقصیر روز گناه
هنوز ار سر صلح داری، چه بیم ؟ / در عذرخواهان نبندد کریم
کریمی که آوردَت از نیست هست / عجب گر بیفتی، نگیردت دست
اگر بندهای، دست حاجت برآر / وگر شرمسار، آب حسرت ببار
نریزد خدای آبروی کسی / که ریزد گناه آب چشمش بسی
( بوستان سعدی )