مرا تا عشق، تعلیم سخن کرد / حدیثم نکتۀ هر محفلی بود - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 21:46
مسلمانان مرا وقتی دلی بود / که با وی گفتمی گر مشکلی بودبه گردابی چو میافتادم از غم / به تدبیرش امیدِ ساحلی بود ز من ضایع شد اندر کویِ جانان / چه دامنگیر، یارب، منزلی بود هنر بیعیبِ حِرمان نیست، لیکن / ز من محرومتر، کی سایلی بود ؟ مرا تا عشق، تعلیم سخن کرد / حدیثم نکتۀ هر محفلی بود xa0 ( غزلیّات حافظ...
هر آن کو بَرَد نامِ مردم به عار / تو چشم نکوگویی از وی مدار - بوستان سعدی - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 17:07
رفیقی که غایب شد ای نیکنام / دو چیز است ازو بر رفیقان حرام یکی آنکه مالش به باطل خورند / دوم آنکه نامش به زشتی برند هر آن کو بَرَد نامِ مردم به عار / تو چشم نکوگویی از وی مدار که اندر قفای تو گوید همان / که پیش تو گفت از پسِ مردمان کسی پیش من در جهان عاقل است / که مشغول خود، وز جهان غافل است xa0 ( ب...
تو روی از پرستیدن حق مپیچ / بهل تا نگیرند خلقت به هیچ - بوستان سعدی - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 17:07
اگر در جهان از جهان رَستهایست / در از خلق بر خویشتن بستهایست کس از دست جور زبانها نرست / اگر خودنمای است و گر خودپرست به کوشش توان دجله را پیش بست / نشاید زبان بداندیش بست تو روی از پرستیدن حق مپیچ / بهل تا نگیرند خلقت به هیچ چو راضی شد از بنده یزدانِ پاک / گر اینها نگردند راضی چه باک ؟ بداندیش خلق،...
اگر سیرتم خوب و گر مُنکر است / خدایم به سرّ از تو داناتر است - بوستان سعدی - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 17:07
بُوَد خار و گُل با هم ای هوشمند / چه در بند خاری ؟ تو گل دسته بند کرا زشتخویی بُوَد در سرشت / نبیند ز طاووس جز پای زشت منه عیب خلق ای فرومایه پیش / که چشمت فرو دوزد از عیب خویش چو بد ناپسند آیدت، خود مکن / پس آنگه به همسایه گو خود مکن من ار حقشناسم و گر خودنمای / برون با تو دارم، درون با خدای اگر سی...
راست چون سوسن و گُل از اثرِ صحبتِ پاک / بر زبان بود مرا آنچه تو را در دل بود - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 17:07
یاد باد آن که سرِ کویِ توام منزل بود / دیده را روشنی از خاکِ درت حاصل بود راست چون سوسن و گُل از اثرِ صحبتِ پاک / بر زبان بود مرا آنچه تو را در دل بود دل چو از پیرِ خِرد، نَقلِ معانی میکرد / عشق میگفت به شرح، آنچه بر او مشکل بود در دلم بود که بیدوست نباشم هرگز / چه توان کرد که سعیِ من و دل باطل بود ...
آیتی بود عذاب، اندُهِ حافظ بی تو / که برِ هیچ کسش حاجتِ تفسیر نبود - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 17:07
قتلِ این خسته به شمشیرِ تو تقدیر نبود / ورنه هیچ از دلِ بیرحمِ تو تقصیر نبود آیتی بود عذاب، اندُهِ حافظ بی تو / که برِ هیچ کسش حاجتِ تفسیر نبود xa0 ( غزلیّات حافظ ) xa0 در بیت دوم : یعنی آنچنان غم و اندوه در من آشکار بود که مانند آیۀ محکم، از تفسیر بینیاز بود
مَی خور که صد گناه، ز اغیار در حجاب / بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:51
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند / آیا بوَد که گوشۀ چشمی به ما کنند ؟ دردم نهفته بِه ز طبیبانِ مدّعی / باشد که از خزانۀ غیبم دوا کنند معشوق چون نقاب ز رخ درنمیکَشد / هر کس حکایتی به تصوّر چرا کنند ؟ چون حُسنِ عاقبت نه به رندیّ و زاهدی است / آن بِه که کارِ خود به عنایت رها کنند حالی درونِ پرده بسی فت...
گر از دوست، چشمت بر احسانِ اوست / تو در بندِ خویشی، نه در بندِ دوست - بوستان سعدی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:51
خلاف طریقت بوَد کاولیا / تمنّا کنند از خدا جز خدا گر از دوست، چشمت بر احسانِ اوست / تو در بندِ خویشی، نه در بندِ دوست تو را تا دهن باشد از حرص باز / نیاید به گوش دل از غیب باز حقیقت، سَراییست آراسته / هوا و هوس، گرد برخاسته نبینی که جایی که برخاست گَرد / نبیند نظر، گرچه بیناست مرد ؟ xa0 ( بوستان سعد...
نه طفلی کز آتش ندارد خبر / نگه داردش مادر مهرور ؟ - بوستان سعدی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:51
چرا اهل معنا بدین نگروند / که ابدال در آب و آتش روند ؟ نه طفلی کز آتش ندارد خبر / نگه داردش مادر مهرور ؟ پس آنان که در وجد مستغرقند / شب و روز در عین حفظ حقند نگه دارد از تاب آتش خلیل / چو تابوت موسی ز غرقاب نیل چو کودک به دست شناور برست / نترسد، وگر دجله پهناور است xa0 ( بوستان سعدی )
ره عقل جز پیچ بر پیچ نیست / برِ عارفان جز خدا هیچ نیست - بوستان سعدی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:51
ره عقل جز پیچ بر پیچ نیست / برِ عارفان جز خدا هیچ نیست توان گفتن این با حقایقشناس / ولی خرده گیرند اهل قیاس که پس آسمان و زمین چیستند ؟ / بنی آدم و دام و دد کیستند ؟ پسندیده پرسیدی ای هوشمند / بگویم، گر آید جوابت پسند که هامون و دریا و کوه و فلک / پری و آدمیزاد و دیو و ملک همه، هرجه هستند از آن کمتر...
تواضع کند هوشمند گُزین / نهد شاخ پر میوه سر بر زمین - بوستان سعدی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:51
یکی قطره باران ز ابری چکید / خجل شد، چو پهنای دریا بدید که جایی که دریاست، من کیستم ؟ / گر او هست، حقّا که من نیستم چو خود را به چشم حقارت بدید / صدف در کنارش به جان پرورید سپهرش به جایی رسانید کار / که شد نامور لؤلؤ شاهوار بلندی از آن یافت، کو پست شد / درِ نیستی کوفت، تا هست شد تواضع کند هوشمند گُز...
شاه را بِه بوَد از طاعتِ صد ساله وُ زهد / قدرِ یک ساعته عمری که در او داد کند - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:24
یارب اندر دلِ آن خسروِ شیرین انداز / که به رحمت، گذری بر سرِ فرهاد کند شاه را بِه بوَد از طاعتِ صد ساله وُ زهد / قدرِ یک ساعته عمری که در او داد کند xa0 ( غزلیّات حافظ ) xa0 در بیت دوم : معنی بیت : ارزش یک ساعت از عمر شاه که در دادگری و عدل سپری شود، بهتر از صد سال عبادت و پرهیزکاری است
زاهد ار رندیِ حافظ نکند فهم، چه شد / دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:24
در نظربازیِ ما بیخبران حیرانند / من چنینم که نمودم، دگر ایشان دانند عاقلان نقطۀ پرگارِ وجودند، ولی / عشق داند که در این دایره سرگردانند جلوهگاهِ رخِ او دیدۀ من تنها نیست / ماه و خورشید، همین آینه میگردانند مفلسانیم و هوایِ می و مطرب داریم / آه اگر خرقۀ پشمین به گرو نستانند لافِ عشق و گِله از یار؟ زه...
نه هرکس سزاوار باشد به مال / یکی مال خواهد، یکی گوشمال - بوستان سعدی - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:24
بگفتیم در باب احسان بسی / ولیکن نه شرط است با هرکسی برانداز بیخی که خار آورد / درختی بپرور که بار آورد کسی را بده پایۀ مهتران / که بر کهتران سر ندارد گران مبخشای بر هر کجا ظالمیست / که رحمت برو، جور بر عالمیست جهانسوز را کشته بهتر چراغ / یکی به در آتش که خلقی به داغ هر آن کس که بر دزد رحمت کند / به ...
به عمری یک نفَس با ما چون بنشینند برخیزند / نهالِ شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:24
سمنبویان غبارِ غم، چو بنشینند بنشانند / پریرویان قرار از دل، چو بستیزند بستانند به فتراکِ جفا دلها چو بربندند بربندند / ز زلفِ عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند به عمری یک نفَس با ما چون بنشینند برخیزند / نهالِ شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند سرشکِ گوشهگیران را چو دَریابند دُر یابند / رخِ مِهر از سَحرخ...
سخن فردوسی در انتهای پادشاهی لهراسپ - شاهنامه فردوسی بزرگ - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 20:32
سخن فردوسی در انتهای پادشاهی لهراسپ xa0 که گیتی نمانَد همی بر کسی / چو ماند به تن رنج ماند بسی چنین است گیهانِ ناپایدار / بَرو تخمِ بد تا توانی مکار همی خواهم از دادگر یک خدای / که چندان بمانم به گیتی به جای که این نامۀ شهریارانِ پیش / بپیوندم از خوب گفتارِ خویش از آن پس تنِ جانور خاکراست / سخنگویج
غمناک نباید بود از طعنِ حسود ای دل / شاید که چو وابینی، خیرِ تو در این باشد - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:48
غمناک نباید بود از طعنِ حسود ای دل / شاید که چو وابینی، خیرِ تو در این باشد جامِ می و خونِ دل، هر یک به کسی دادند / در دایرۀ قسمت، اوضاع، چنین باشد در کارِ گلاب و گُل، حکمِ ازلی این بود / کاین شاهدِ بازاری، و آن پردهنشین باشد xa0 ( غزلیّات حافظ ) xa0 در بیت دوم : جام می : کنایه از شادی و خوشگذرانی –...
من آن نگینِ سلیمان به هیچ نستانم / که گاهگاه بر او دستِ اهرمن باشد - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 13:22
خوش است خلوت اگر یار، یارِ من باشد / نه من بسوزم و، او شمعِ انجمن باشد من آن نگینِ سلیمان به هیچ نستانم / که گاهگاه بر او دستِ اهرمن باشد همای گو مفِکن سایۀ شرف هرگز / در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد xa0 ( غزلیّات حافظ ) xa0 در بیت دوم : خواجه در ادامۀ بیت قبل یار خود را به انگشتری سلیمان و اغیار ...
از بنِ هر مژهام آب روان است، بیا / اگرت میلِ لبِ جوی و تماشا باشد - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 21:23
تو خود ای گوهرِ یکدانه کجایی آخِر / کز غمت دیدۀ مردم، همه دریا باشد ؟ از بنِ هر مژهام آب روان است، بیا / اگرت میلِ لبِ جوی و تماشا باشد چشمت از ناز، به حافظ نکند میل، آری / سرگرانی صفتِ نرگسِ رعنا باشد xa0 ( غزلیّات حافظ )
دوش از این غصّه نخفتم، که رفیقی میگفت / حافظ ار مست بوَد جایِ شکایت باشد - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 21:23
من و انکارِ شراب، این چه حکایت باشد ؟ / غالباً این قدَرم عقل و کفایت باشد تا به غایت، رهِ میخانه نمیدانستم / ورنه مستوریِ ما تا به چه غایت باشد زاهد و عُجب و نماز و، من و مستیّ و نیاز / تا تو را خود ز میان، با که عنایت باشد زاهد ار راه به رندی نبَرد، معذور است / عشق، کاری است که موقوفِ هدایت باشد م