شب تیره و تو روشن، از چشمِ بد اندیشم / ای چشمه، درین ظلمت، حیرانِ که خواهی, شد؟
تو میروی و جانم خواهد, شدن از دردت / چون دردِ منی باری درمانِ, که خواهی, شد؟
مگذر به چنین وقتی، مگذار نظامی, را / او آنِ تو است ای جان، تو آنِ که خواهی, شد؟
( غزلیّات, نظامی, )
برچسب:
نویسنده: رادین نوروزی