دشمن به قصدِ حافظ اگر دَم زند چه باک / منّت خدای را که نِیام شرمسارِ دوست - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 18:59
دشمن به قصدِ حافظ اگر دَم زند چه باک / منّت خدای را که نِیام شرمسارِ دوست xa0 ( غزلیّات حافظ )
اگرچه دوست به چیزی نمیخرد ما را / به عالَمی نفُروشیم مویی از سرِ دوست - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 18:59
اگرچه دوست به چیزی نمیخرد ما را / به عالَمی نفُروشیم مویی از سرِ دوست xa0 ( غزلیّات حافظ )
دلبرم عزمِ سفر کرد، خدا را یاران / چه کنم با دلِ مجروح که مرهم با اوست - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 20:56
خالِ مُشکین که بدان عارضِ گندمگون است / سرِّ آن دانه که شد رهزنِ آدم، با اوست دلبرم عزمِ سفر کرد، خدا را یاران / چه کنم با دلِ مجروح که مرهم با اوست با که این نکته توان گفت، که آن سنگیندل / کُشت ما را وُ دَمِ عیسیِ مریم با اوست xa0 ( غزلیّات حافظ )
رخِ تو در دلم آمد، مراد خواهم یافت / چرا که حالِ نکو در قفایِ فالِ نکوست - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 20:55
نظیرِ دوست ندیدم، اگرچه از مَه و مِهر / نهادم آینهها در مقابلِ رخِ دوست رخِ تو در دلم آمد، مراد خواهم یافت / چرا که حالِ نکو در قفایِ فالِ نکوست xa0 ( غزلیّات حافظ )
دَورِ مجنون گذشت و نوبتِ ماست / هر کسی پنج روز نوبتِ اوست - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 6:01
دَورِ مجنون گذشت و نوبتِ ماست / هر کسی پنج روز نوبتِ اوست فقرِ ظاهر مَبین، که حافظ را / سینه گنجینۀ محبّتِ اوست xa0 ( غزلیّات حافظ )
تو پنداری که بدگو رفت و جان برد ؟ / حسابش با کرامالکاتبین است - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 17:23
ز چشمِ شوخِ تو جان کَی توان برد / که دایم با کمان اندر کمین است ؟ تو پنداری که بدگو رفت و جان برد ؟ / حسابش با کرامالکاتبین است xa0 ( غزلیّات حافظ )
چگونه شاد شود اندرونِ غمگینم ؟ / به اختیار، که از اختیار بیرون است - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 9:47
مرحوم دکتر معین، این غزل را مرثیهای در مرگ فرزند خواجه میداند xa0 ز گریه مردمِ چشمم نشسته در خون است / ببین که در طلبت حالِ مردمان چون است دلم بجو که قدت همچو سرو، دلجوی است / سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است از آن دَمی که ز چشمم برفت رودِ عزیز / کنارِ دامنِ من همچو رودِ جیحون است چگونه شاد شود اند...
روزگاری است که سَودایِ بتان، دینِ من است / غمِ این کار، نشاطِ دلِ غمگینِ من است - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 20:33
روزگاری است که سَودایِ بتان، دینِ من است / غمِ این کار، نشاطِ دلِ غمگینِ من است یارِ من باش، که زیبِ فلک و زینتِ دهر / از مَهِ رویِ تو و اشکِ چو پروینِ من است تا مرا عشقِ تو تعلیمِ سخن گفتن کرد / خَلق را وِردِ زبان، مِدحت و تحسینِ من است xa0 ( غزلیّات حافظ )
گناه اگرچه نبود اختیار ما حافظ / تو در طریق ادب باش، گو گناهِ من است - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 20:33
غرض ز مسجد و میخانهام وصالِ شماست / جز این خیال ندارم، خدا گواهِ من است گناه اگرچه نبود اختیار ما حافظ / تو در طریق ادب باش، گو گناهِ من است xa0 ( غزلیّات حافظ )
باغبان، همچو نسیمم ز درِ خویش مران / کآب گلزارِ تو از اشکِ چو گلنارِ من است - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 23:01
لعلِ سیرابِ بهخونتشنه، لبِ یارِ من است / وز پیِ دیدنِ او، دادنِ جان کارِ من است شرم از آن چشمِ سیه بادش و مژگانِ دراز / هر که دل بردنِ او دید و در انکارِ من است باغبان، همچو نسیمم ز درِ خویش مران / کآب گلزارِ تو از اشکِ چو گلنارِ من است شربتِ قند و گلاب از لبِ یارم فرمود /xa0 نرگسِ او که طبیبِ دلِ ب...
مرو به خانۀ اربابِ بیمروّتِ دهر / که گنجِ عافیتت در سرایِ خویشتن است - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 19:33
مرو به خانۀ اربابِ بیمروّتِ دهر / که گنجِ عافیتت در سرایِ خویشتن است xa0 ( غزلیّات حافظ )
از ننگ چه گویی؟ که مرا نام ز ننگ است / وز نام چه پرسی؟ که مرا ننگ ز نام است - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 17:38
از ننگ چه گویی؟ که مرا نام ز ننگ است / وز نام چه پرسی؟ که مرا ننگ ز نام است xa0 ( غزلیّات حافظ )
هنگامِ وداعِ تو ز بس گریه که کردم / دور از رخِ تو چشمِ مرا نور نمانده است - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 3:34
بیمِهرِ رُخت روزِ مرا نور نمانده است / وز عمر، مرا جز شبِ دیجور نمانده است هنگامِ وداعِ تو ز بس گریه که کردم / دور از رخِ تو چشمِ مرا نور نمانده است وصلِ تو اجل را ز سرم دور همیداشت / از دولتِ هجرِ تو کنون دور نمانده است صبر است مرا چارۀ هجرانِ تو، لیکن / چون صبر توان کرد؟ که مقدور نمانده است xa0 ( ...
حافظ، چه طُرفه شاخِ نباتی است کِلکِ تو / کِش میوه دلپذیرتر از شهد و شکّر است - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 3:34
باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است ؟ / شمشادِ خانهپرورِ ما از که کمتر است ؟ یک قصّه بیش نیست غمِ عشق و، این عجب / کز هر زبان که میشنوم نامکرّر است شیراز و آبِ رُکنی و این بادِ خوشنسیم / عیبش مکُن که خالِ رخِ هفت کشور است حافظ، چه طُرفه شاخِ نباتی است کِلکِ تو / کِش میوه دلپذیرتر از شهد و شکّر است xa0...
حسد چه میبَری ای سستنظم بر حافظ ؟ / قبولِ خاطر و لطفِ سخن، خداداد است - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 16:03
حسد چه میبَری ای سستنظم بر حافظ ؟ / قبولِ خاطر و لطفِ سخن، خداداد است xa0 ( غزلیّات حافظ )
برو به کارِ خود ای واعظ، این چه فریاد است ؟ / مرا فتاد دل از ره، تو را چه افتادَه است ؟ - غزلیّات حا - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 19:01
برو به کارِ خود ای واعظ، این چه فریاد است ؟ / مرا فتاد دل از ره، تو را چه افتادَه است ؟ اگرچه مستیِ عشقم خراب کرد، ولی / اساسِ هستیِ من زآن خراب، آباد است xa0 ( غزلیّات حافظ )
آنکه ناوک بر دلِ من زیرچشمی میزند / قوتِ جانِ حافظش در خندۀ زیرِ لب است - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 16:14
آنکه ناوک بر دلِ من زیرچشمی میزند / قوتِ جانِ حافظش در خندۀ زیرِ لب است xa0 ( غزلیّات حافظ )
ز دستِ جَورِ تو گفتم ز شهر خواهم رفت / به خنده گفت که حافظ برو، که پایِ تو بست ؟ - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 16:14
ز دستِ جَورِ تو گفتم ز شهر خواهم رفت / به خنده گفت که حافظ برو، که پایِ تو بست ؟ xa0 ( غزلیّات حافظ )
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جریدۀ عالَم دوامِ ما - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 18:57
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جریدۀ عالَم دوامِ ما ای باد اگر به گلشنِ احباب بگذری / زنهار، عرضه دِه برِ جانان پیامِ ما، گو نامِ ما ز یاد بهعمدا چه میبَری ؟ / خود آید آنکه یاد نیاری ز نامِ ما xa0 ( غزلیّات حافظ )
دل خرابی میکند، دلدار را آگه کنید / زینهار، ای دوستان جانِ من و جانِ شما - غزلیّات حافظ - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 3:52
ای فروغِ ماهِ حُسن از رویِ رخشانِ شما / آبرویِ خوبی از چاهِ زنخدانِ شما، عزمِ دیدارِ تو دارد جانِ بر لب آمده / بازگردد یا برآید، چیست فرمانِ شما ؟ بخت خوابآلودِ ما بیدار خواهد شد مگر / زآنکه زد بر دیده آبی رویِ رخشانِ شما با صبا همراه بفرست از رُخت گلدستهای / بو که بویی بشنویم از خاکِ بُستانِ شما دل...