دوش از این غصّه نخفتم، که رفیقی می‌گفت / حافظ ار مست بوَد جایِ شکایت باشد - غزلیّات حافظ

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آخرین مطالب

جستجوگر

امکانات وب

پر مخاطب ها

برچسب ها

من و انکارِ شراب، این چه حکایت باشد ؟ / غالباً این قدَرم عقل و کفایت باشد

تا به غایت، رهِ میخانه نمی‌دانستم / ورنه مستوریِ ما تا به چه غایت باشد

زاهد و عُجب و نماز و، من و مستیّ و نیاز / تا تو را خود ز میان، با که عنایت باشد

زاهد ار راه به رندی نبَرد، معذور است / عشق، کاری است که موقوفِ هدایت باشد

من که شب‌ها رهِ تقوا زده‌ام با دف و چنگ / این زمان سر به ره آرم؟ چه حکایت باشد ؟

بندۀ پیرِ مُغانم که ز جهلم برهاند / پیرِ ما هرچه کند، عینِ عنایت باشد

دوش از این غصّه نخفتم، که رفیقی می‌گفت / حافظ ار مست بوَد جایِ شکایت باشد

 

( غزلیّات حافظ )

 

توضیح کامل این غزل در کتاب "شاخ نبات حافظ" نوشته دکتر برزگر خالقی


نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 21:23
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها