ORezaO

متن مرتبط با «چون» در سایت ORezaO نوشته شده است

جزئیات تازه از تاجِ من است دستِ تو چون بنهیش بر سرم - غزلیّات مولوی

  • نیلوبلاگ

    تاجِ من است دستِ تو چون بنهیش بر سرم - غزلیّات مولوی اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «تاجِ من است دستِ تو چون بنهیش بر سرم - غزلیّات مولوی» هستید، در ادامه این مطلب تازه‌ترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. از تو جهانِ پر بلا همچو بهشت شد مرا / تا چه شود ز لطفِ تو صورتِ آن جهانِ منتاجِ من است دستِ تو چون بنهیش بر ...

    ادامه مطلب
  • چون ز گِل دور شود آب، صفایی برسد - غزلیّات مولوی

  • نیلوبلاگ

    گر ز یارانِ گِلآلوده بریدی، مگری / چون ز گِل دور شود آب، صفایی برسد . ( غزلیّات مولوی )...

    ادامه مطلب
  • پرسشِ همچون شکرش، کرد گرفتار مرا - غزلیّات مولوی

  • نیلوبلاگ

    نغزی و خوبی و فَرَش، آتشِ تیزِ نظرش / پرسشِ همچون شکرش، کرد گرفتار مرادستگه و پیشه تو را، دانش و اندیشه تو را / شیر تو را، بیشه تو را، آهویِ تاتار مراای دلِ قلّاش، مکن، فتنه و پرخاش مکن / شهره مکن، فاش مکن، بر سرِ بازار مرا.( غزلیّات مولوی ) بخوانید...

    ادامه مطلب
  • چون ز چشمه آمدی، چونی تو خشک؟ - مثنوی مولوی

  • نیلوبلاگ

    گفت روبَه این حکایت را بِهِل / دستها بر کسب زن، جهدُالمُقِلنقل کُن زاینجا به سویِ مَرغزار / میچر آنجا سبزه گردِ جویبارمَرغزاری سبز مانندِ جنان / سبزه رُسته اندر آنجا تا میانهر طرف در وی یکی چشمه روان / اندر او حیوان مرفّه در اماناز خری او را نمیگفت ای لعین / تو از آنجایی، چرا زاری چنین؟کو نشاط و فربهی و فرِّ تو / چیست این لاغر تنِ مضطرِّ توچون ز چشمه آمدی، چونی تو خشک؟ / ور تو نافِ آهویی، کو بویِ مُشک؟آن یکی پرسید اشتر را که هی / از کجا میآیی ای اقبالپی؟گفت از حمّامِ گرمِ کویِ تو / گفت خود پیداست در زانویِ تو.( مثنوی مولوی ).در بیت اول : جهدُالمُقِل : کوشش به اندازۀ توان بخوانید...

    ادامه مطلب
  • ور ندانی، چون بدانی کاین بد است؟ - مثنوی مولوی

  • نیلوبلاگ

    تو به جِد کاری که بگرفتی به دست / عیبش این دَم بر تو پوشیده شدهستزآن همی تانی بدادن تن به کار / که بپوشید از تو عیبش کردگارهمچنین هر فکر که گرمی در آن / عیبِ آن فکرت شدهست از تو نهانحال کآخر زو پشیمان میشوی / گر بوَد این حالت اوّل کی دَوی؟پس بپوشید اوّل آن بر جانِ ما / تا کنیم آن کار بر وفقِ قضاچون قضا آورد حکمِ خود پدید / چشم وا شد تا پشیمانی رسیدنیمِ عمرت در پریشانی رود / نیمِ دیگر در پشیمانی رودترکِ این فکر و پریشانی بگو / حال و یار و کارِ نیکوتر بجوور نداری کارِ نیکوتر به دست / پس پشیمانیت بر فوتِ چه است؟گر همی دانی، رهِ نیکو پرست / ور ندانی، چون بدانی کاین بد است؟بد ندانی تا ندانی نیک را / ضد را از ضد توان دید ای فتیهمچنین هر آرزو که میبَری / تو ز عیبِ آن حجابی اندریور نمودی علّتِ آن آر...

    ادامه مطلب
  • سیه را سرخ چون کرد آذرنگی؟ / چو بالایِ سیاهی نیست رنگی - خسرو و شیرین نظامی

  • نیلوبلاگ

    چو مُشکِ نافه در نشوِ گیاهی / پس از سرخی همی گیرد سیاهیچرا آن مشکبیدِ عودکردار / شود بعد از سیاهی سرخرخسار؟سیه را سرخ چون کرد آذرنگی؟ / چو بالایِ سیاهی نیست رنگیمگر کز روزگار آموخت نیرنگ / که از موی...

    ادامه مطلب
  • آینه چون نقشِ تو بنمود راست / خود شکن، آیینه شکستن خطاست - مخزنالاسرار نظامی

  • نیلوبلاگ

    آینه چون نقشِ تو بنمود راست / خود شکن، آیینه شکستن خطاستراستیِ خویش نهان کس نکرد / در سخنِ راست زیان کس نکردراستی آور که شوی رستگار / راستی از تو، ظفر از کردگارچون به سخن راستی آری به جای / ناصرِ گفتا...

    ادامه مطلب
  • درفگنیم چون زمان، برکشیَم بر آسمان / وای برین قبول اگر عاقبتم رها کنی - غزلیّات نظامی

  • نیلوبلاگ

    درفگنیم چون زمان، برکشیَم بر آسمان / وای برین قبول اگر عاقبتم رها کنیوه که نظامی از غمت سوختۀ جفایِ توست / شرم نداری از خدا؟ چند بَرو جفا کنی؟( غزلیّات نظامی )...

    ادامه مطلب
  • چونکه نهای ضامنِ یکروزه عمر / وعده چرا سالِ دگر میدهی - غزلیّات نظامی

  • نیلوبلاگ

    نغزدرختی و بهارت خوشست / ای خُنُک آن را که تو بر میدهیچونکه نهای ضامنِ یکروزه عمر / وعده چرا سالِ دگر میدهی( غزلیّات نظامی )...

    ادامه مطلب
  • از دستِ فراقِ تو کسی زنده نماندهست / پس باز چه پرسی تو که چونی و کجایی؟ - غزلیّات نظامی

  • نیلوبلاگ

    ای رفته گدایانِ تو را دعویِ شاهی / وی آمده شاهان به درت بهرِ گداییاز دستِ فراقِ تو کسی زنده نماندهست / پس باز چه پرسی تو که چونی و کجایی؟( غزلیّات نظامی )...

    ادامه مطلب
  • فرستی باد را پیشم که ملکی پیشِ من درکش / رها کن، کز چون من موری، سلیمانی نمیآید - غزلیّات نظامی

  • نیلوبلاگ

    مرا خوانی که خون ریزی تو گو خوش باش، چون باشم؟ / به زندان آید این مسکین، به مهمانی نمیآیدفرستی باد را پیشم که ملکی پیشِ من درکش / رها کن، کز چون من موری، سلیمانی نمیآید( غزلیّات نظامی )...

    ادامه مطلب
  • تو میروی و جانم خواهد شدن از دردت / چون دردِ منی باری درمانِ که خواهی شد؟ - غزلیّات نظامی

  • نیلوبلاگ

    شب تیره و تو روشن، از چشمِ بد اندیشم / ای چشمه، درین ظلمت، حیرانِ که خواهی, شد؟تو میروی و جانم خواهد, شدن از دردت / چون دردِ منی باری درمانِ, که خواهی, شد؟مگذر به چنین وقتی، مگذار نظامی, را / او آنِ تو اس...

    ادامه مطلب
  • نخستین سخن چون گشایش کنیم / جهانآفرین را ستایش کنیم - شاهنامه فردوسی بزرگ

  • نیلوبلاگ

    نخستین سخن چون گشایش کنیم / جهانآفرین را ستایش کنیمخردمند و بینادل آن را شناس / که دارد ز دادارِ کیهان سپاسبداند که هست او ز ما بینیاز / به نزدیکِ او آشکارست رازکسی را کجا سرفرازی دهد / نخستین ورا ب...

    ادامه مطلب
  • جهان چون زلف و خط و خال و ابروست / که هر چیزی به جایِ خویش نیکوست - گلشن راز

  • نیلوبلاگ

    هر آن چیزی که در عالَم عیان است / چو عکسی ز آفتابِ آن جهان استجهان چون زلف و خط و خال و ابروست / که هر چیزی به جایِ خویش نیکوست( گلشن راز، شیخ محمود شبستری )...

    ادامه مطلب
  • چون لاله به نوروز قدح گیر به دست - رباعیّات خیّام

  • نیلوبلاگ

    چون لاله به نوروز قدح گیر به دست / با لالهرخی اگر ترا فرصت هستمَی نوش به خرمی که این چرخِ کهن / ناگاه ترا چو خاک گرداند پست ( رباعیّات خیّام )Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • در عینِ گوشهگیری بودم چو چشمِ مستت / وَاکنون شدم به مستان، چون ابرویِ تو مایل - غزلیّات حافظ

  • نیلوبلاگ

    تحصیلِ عشق و رندی آسان نمود اوّل / آخِر بسوخت جانم در کسبِ این فضایلگفتم که کَی ببخشی بر جانِ ناتوانم ؟ / گفت آن زمان که نَبوَد جان در میانه حایلدر عینِ گوشهگیری بودم چو چشمِ مستت / وَاکنون شدم به مستان، چون ابرویِ تو مایل ( غزلیّات حافظ )Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • کوهِ صبرم نرم شد چون موم در دستِ غمت / تا در آب و آتشِ عشقت گدازانم چو شمع - غزلیّات حافظ

  • نیلوبلاگ

    روز و شب خوابم نمیآید به چشمِ غمپرست / بس که در بیماریِ هجرِ تو گریانم چو شمعرشتۀ صبرم به مقراضِ غمت بُبریده شد / همچنان در آتشِ مِهرِ تو سوزانم چو شمعدر شبِ هجران مرا پروانۀ وصلی فرست / ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمعکوهِ صبرم نرم شد چون موم در دستِ غمت / تا در آب و آتشِ عشقت گدازانم چو شمع ( غزلیّات حافظ ) توضیحات کامل این غزل، که قدرت بیان حافظ را نشان می دهد، در کتاب "شاخ نبات حافظ" نوشته دکتر برزگر خالقیLet's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • گوش کن پند ای پسر، وز بهرِ دنیا غم مخور / گفتمت چون دُر حدیثی گر توانی داشت هوش - غزلیّات حافظ

  • نیلوبلاگ

    دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش / وز شما پنهان نشاید کرد سرِّ مَیفروش،گفت: آسان گیر بر خود کارها، کز رویِ طبع / سخت میگیرد جهان بر مردمانِ سختکوش وآنگهم درداد جامی، کز فروغش بر فلک / زُهره در رقص آمد و بَربَطزنان میگفت نوش با دلِ خونین، لبِ خندان بیاور همچو جام / نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش تا نگردی آشنا، زاین پرده رمزی نشنوی / گوشِ نامَحرم نباشد جایِ پیغامِ سروش گوش کن پند ای پسر، وز بهرِ دنیا غم مخور / گفتمت چون دُر حدیثی گر توانی داشت هوش در حریمِ عشق نتوان زد دَم از گفت و شنید / زآنکه آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش بر بساطِ نکتهدانان خودفروشی شرط نیست / یا سخن دانسته گو ای مردِ عاقل، یا خموش ساقیا مَی دِه، که رندیهایِ حافظ فهم کرد / آصفِ صاحبقرانِ جرمبخشِ عیبپوش ( غزلیّات...

    ادامه مطلب
  • غمی که چون سپهِ زنگ، مُلکِ دل بگرفت / ز خیلِ شادی رُومِ رُخت، زداید باز - غزلیّات حافظ

  • نیلوبلاگ

    غمی که چون سپهِ زنگ، مُلکِ دل بگرفت / ز خیلِ شادی رُومِ رُخت، زداید باز بدآن مَثل که شب آبستن است، روز از تو / ستاره میشمرم، تا که شب چه زاید باز ؟ ( غزلیّات حافظ ) در بیت اول : زنگ : ولایت زنگیان، حبشه و زنگبار که سیاهپوستند و در تداول شاعران مقابل روم که سفیدپوستند، قرار دارد – روم رخ : رخ از جهت سفیدی، به رومیان مانند شده است – خواجه در این بیت غم را که در دل سبب تیرگی میشود، به سپاه زنگیان و شادی را که سبب روشنی دل میگردد، به خیل روم مانند کرده است – خیل : دسته و گروه، سپاه در بیت دوم : ستاره : استعاره از اشک و ستاره شمردن، کنایه از اشک ریختن – از تو : از دست تو، به سبب دوری تو – معنی بیت : بنا بر این مثل که شب آبستن حوادث است، روزها به سبب دوری تو ای یار، اشک میریزم و منتظر میمانم، تا...

    ادامه مطلب
  • از طعنۀ رقیب نگردد عیارِ من / چون زر اگر بُرند مرا در دهانِ گاز - غزلیّات حافظ

  • نیلوبلاگ

    ای سروِ نازِ حُسن که خوش میروی به ناز / عشّاق را به نازِ تو هر لحظه صد نیاز فرخنده باد طلعتِ خوبت، که در ازل / بُبریدهاند بر قدِ سروت قبایِ ناز از طعنۀ رقیب نگردد عیارِ من / چون زر اگر بُرند مرا در دهانِ گاز دل کز طوافِ کعبۀ کویَت وقوف یافت / از شوقِ آن حریم، ندارد سرِ حجاز هر دَم به خونِ دیده چه حاجت وضو، چو نیست / بیطاقِ ابرویِ تو نمازِ مرا جواز ؟ چون باده باز بر سرِ خُم رفت کفزنان / حافظ که دوش از لبِ ساقی شنید راز ( غزلیّات حافظ ) در بیت اول : سرو : درختی است همیشه سبز که قامت معشوق را بدآن تشبیه کنند و بر سه قسم است: سرو آزاد، سرو ناز و سرو سهی در بیت دوم : طلعت : چهره – قبای ناز : ناز از جهت اینکه تمام وجود معشوق را فراگرفته، به قبا مانند شده است در بیت سوم : گاز : وسیلهای است که با ...

    ادامه مطلب