
پنهان حدیثی کاو شود آرامشِ پنهانِ من - غزلیّات مولوی در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «پنهان حدیثی کاو شود آرامشِ پنهانِ من - غزلیّات مولوی» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. آن سو مرو، این سو مرو، ای گلبنِ خندانِ من / ای عقلِ عقلِ عقلِ من، ای جانِ جانِ جانِ منخواهم که شب تاری شود، پنهان بیایم پیشِ تو / از رویِ...
ادامه مطلب
سیر نمیشوم ز تو، ای مَهِ جانفزای من - غزلیّات مولوی در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «سیر نمیشوم ز تو، ای مَهِ جانفزای من - غزلیّات مولوی» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سیر نمیشوم ز تو، ای مَهِ جانفزای من / جور مکن، جفا مکن، نیست جفا سزای منآمد دی خیالِ تو، گفت مرا که غم مخور / گفتم غم نمیخورم ای غمِ تو...
ادامه مطلب
هر که ز ماه گویدت، بام برآ که همچنین - غزلیّات مولوی در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «هر که ز ماه گویدت، بام برآ که همچنین - غزلیّات مولوی» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. هر که ز حور پرسدت، رخ بنما که همچنین / هر که ز ماه گویدت، بام برآ که همچنینهر که پری طلب کند، چهرۀ خود بدو نما / هر که ز مُشک د...
ادامه مطلب
تاجِ من است دستِ تو چون بنهیش بر سرم - غزلیّات مولوی اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «تاجِ من است دستِ تو چون بنهیش بر سرم - غزلیّات مولوی» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. از تو جهانِ پر بلا همچو بهشت شد مرا / تا چه شود ز لطفِ تو صورتِ آن جهانِ منتاجِ من است دستِ تو چون بنهیش بر ...
ادامه مطلب
نیست در عالم ز هجران تلختر - غزلیّات مولوی در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «نیست در عالم ز هجران تلختر - غزلیّات مولوی» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ای خدا این وصل را هجران مکن / سرخوشانِ عشق را نالان مکننیست در عالم ز هجران تلختر / هرچه خواهی کن ولیکن آن مکن.( غزلیّات مولوی )...
ادامه مطلب
گفتی خوشی تو بی ما، زاین طعنهها گذر کن - غزلیّات مولوی در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «گفتی خوشی تو بی ما، زاین طعنهها گذر کن - غزلیّات مولوی» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. گفتی مرا که چونی؟ در رویِ ما نظر کن / گفتی خوشی تو بی ما، زاین طعنهها گذر کنگفتی مرا به خنده خوش باد روزگارت / کسی بیتو خوش نباشد...
ادامه مطلب
رو سر بِنِه به بالین، تنها مرا رها کن - غزلیّات مولوی این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «رو سر بِنِه به بالین، تنها مرا رها کن - غزلیّات مولوی» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. رو سر بِنِه به بالین، تنها مرا رها کن / ترکِ منِ خرابِ شبگردِ مبتلا کنماییم و موجِ سودا، شب تا به روز تنها / خواهی بیا بب...
ادامه مطلب
رحمی نکند چشمِ خوشِ تو - غزلیّات مولوی در این گزارش به بررسی کامل «رحمی نکند چشمِ خوشِ تو - غزلیّات مولوی» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. آن دلبرِ من، آمد برِ من / زنده شد ازو بام و درِ منگفتا بروم، کاریست مهم / در شهر مرا، جان و سرِ منگفتم به خدا گر تو بروی / امشب نزیَد این پیکرِ منآخر تو...
ادامه مطلب
غم را چه زَهره باشد تا نامِ ما بَرَد؟ / دستی بزن که از غم و غمخوار فارغیمما را مسلّم آمد شادی و خوشدلی / کز باد و بودِ اندک و بسیار فارغیمبر رفت و بر گذشت سرِ ما ز آسمان / کز ذوقِ عشق، از سر و دستار فارغیم.( غزلیّات مولوی ) بخوانید...
ادامه مطلب
همه خفتند و منِ دلشده را خواب نبرد / همه شب دیدۀ من بر فلک استاره شمردخوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید / خوابِ من زهرِ فراقِ تو بنوشید و بمرد.( غزلیّات مولوی ) بخوانید...
ادامه مطلب
ای طربناکان ز مطرب التماسِ می کنید / سویِ عشرتها روید و میلِ بانگِ نی کنیدشهسوارِ اسبِ شادیها شوید ای مقبلان / اسبِ غم را در قدمهای طربها پی کنیدنوبهاری هست با صد رنگِ گلزار و چمن / تَرکِ سرد و خشک و ادباریِ ماهِ دی کنید.( غزلیّات مولوی ) بخوانید...
ادامه مطلب
آن شخص که مردنیست فردا / امروز چرا جفا نماید؟چیزی که به خود نمیپسندد / آن بر دگری چه آزماید؟از خشم مخای هیچکس را / تا خشمِ خدا تو را نخاید.( غزلیّات مولوی ) بخوانید...
ادامه مطلب
نومید مشو جانا، کاومید پدید آمد / اومیدِ همه جانها از غیب رسید، آمدای شب به سحر برده در یا رب و یا رب تو / آن یا رب و یا رب را رحمت بشنید، آمد.( غزلیّات مولوی ) بخوانید...
ادامه مطلب
در خانه نشسته بتِ عیّار که دارد؟ / معشوقِ قمررویِ شکربار که دارد؟یک غمزۀ دیدار به از دامنِ دینار / دیدار چو باشد، غمِ دینار که دارد؟.( غزلیّات مولوی ) بخوانید...
ادامه مطلب
تا توانی دفعِ غم از خاطرِ غمناک کن / در جهان، گریاندن آسان است، اشکی پاک کن . ( ملکالشعرا بهار )...
ادامه مطلب
قیامت در قیامت بین، نگارِ سرو قامت بین / کزو عالم بهشتی شد، هزاران نوبهار آمدچو او آبِ حیات آمد، چرا آتش برانگیزد؟ / چو او باشد قرارِ جان، چرا جان بیقرار آمد؟درآ ساقی دگرباره، بکن عشاق را چاره / که آهوچشمِ خونخواره چو شیر اندر شکار آمد.( غزلیّات مولوی ) بخوانید...
ادامه مطلب
ز صد رفیق، یکی مهربان فتد، هشدار / که ترکِ صحبتِ یارانِ مهربان نکنیبه دوستانِ فراوان کجا رسی که تو باز / ادایِ حقِّ یکی را به سالیان نکنیاگر به دستِ تو دشمن ز پا فتاد ای دوست / مباش غرّه که خود عمرِ جاودان نکنی.( ملکالشعرا بهار ) بخوانید...
ادامه مطلب
این غزل را بهار به سال 1312 در زندان شهربانی ساخته است.من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید / قفسم برده به باغی و دلم شاد کنیدفصلِ گُل میگذرد، همنفسان بهرِ خدا / بنشینید به باغی و مرا یاد کنیدیاد از این مرغِ گرفتار کنید ای مرغان / چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنیدهر که دارد ز شما مرغِ اسیری به قفس / بُرده در باغ و به یادِ منَش آزاد کنیدآشیانِ منِ بیچاره اگر سوخت چه باک؟ / فکرِ ویرانشدنِ خانۀ صیّاد کنیدبیستون بر سرِ راه است، مباد از شیرین / خبری گفته و غمگین دلِ فرهاد کنیدجور و بیداد کند عمرِ جوانان کوتاه / ای بزرگانِ وطن بهرِ خدا داد کنیدگر شد از جورِ شما خانۀ موری ویران / خانۀ خویش محال است که آباد کنید.( ملکالشعرا بهار ) بخوانید...
ادامه مطلب
دلا نزدِ کسی بنشین که او از دل خبر دارد / به زیرِ آن درختی رو که او گلهای تر داردتو را بر در نشاند او به طرّاری که میآیم / تو منشین منتظر بر در، که آن خانه دو در دارد.( غزلیّات مولوی ) بخوانید...
ادامه مطلب
دگر دل، دل نمیباشد، دگر جان مینیارامد / که آن ماهِ دل و جانها به گردِ بام میگرددشبی گفتی به دلداری: شبت را روز گردانم / چو سنگِ آسیا، جانم بر آن پیغام میگردد.( غزلیّات مولوی ) بخوانید...
ادامه مطلب