خرید بک لینک

گُلعِذاری ز گلستانِ جهان، ما را بس / زاین چمن، سایۀ آن سروِ روان، ما را بس

من و همصحبتیِ اهلِ ریا ؟ دورم باد / از گرانانِ جهان، رطلِ گران، ما را بس

قصرِ فردوس به پاداشِ عمل میبخشند / ما که رندیم و گدا، دَیرِ مُغان، ما را بس

1 بر لبِ جوی و گذرِ عمر ببین / کاین 1 ز 1 1 ما را بس

نقدِ بازارِ جهان بنگر و آزارِ جهان / گر شما را نه بس این سود و زیان، ما را بس

یار با ماست، چه حاجت که زیادت طلبیم / دولتِ صحبتِ آن مونسِ جان، ما را بس

از درِ خویش خدا را به بهشتم مفِرست / که سرِ کویِ تو از کَون و مکان، ما را بس

حافظ، از مشربِ قسمت گِله ناانصافی است / طبعِ چون آب و غزلهایِ روان، ما را بس

( 1 حافظ )

در بیت دوم : گرانان : کنایه از افراد ناگوار و نامطبوع که معاشرت با آنها برای دیگران ملالآور و نامطبوع است – رطل گران : پیالۀ بزرگ شراب

در بیت ششم : دولت : سعادت و اقبال – دولت صحبت : مصاحبت و همنشینی با یار، به اقبال و سعادت مانند شده است

در بیت هفتم : خدا را : به خاطر و برای خدا – کَون و مکان : جهان و همۀ موجوداتی که در اوست، تمام عالم


برچسب: نویسنده: رادین نوروزی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 20:08

صفحه بندی