خرید بک لینک

تکبیتهایی از پست های اخیر داستانهای 1 1 بزرگ

خردیافته مردِ یزدانشناس / به نیکی ز یزدان شناسد سپاس

همیشه بَدی شاد و بِه روزگار / روان را خرد بادت آموزگار

که داند که بلبل چه گوید همی؟ / به زیرِ گل اندر چه موید همی ؟

مده از پیِ تاج سر را به باد / که با تاج شاهی ز مادر نزاد

بد و نیک هر دو ز یزدان بُوَد / لبِ مرد باید که خندان بُوَد

بگویش که هرکس که گردد بلند / جهاندار وز هر بدی بیگزند

ز دادار باید که دارد سپاس / که اویست جاوید نیکیشناس

بد و نیک بر ما همی بگذرد / چنین داند آن کس که دارد خرد

سرانجام بستر بُوَد تیره خاک / بپرّد روان سوی یزدانِ پاک

همان بر که کاری همان بِدرَوی / سخن هرچه گویی همان بشنوی

چو مهتر سراید سخن، سخته بِه / ز گفتارِ بد کام پردخته به

کسی باشد از بخت پیروز و شاد / که باشد همیشه دلش پر ز داد

جهان یادگارست و ما رفتنی / به گیتی نماند بهجز مردمی

به نامِ نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست

چه گفت آن جهاندیده دهقانِ پیر / که نگریزد از مرگ پیکانِ تیر

( شاهنامه فردوسی بزرگ )


برچسب: نویسنده: رادین نوروزی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 20:08

صفحه بندی