عزیزی و خواری، تو بخشی و بس / عزیز تو، خواری نبیند ز کس - بوستان سعدی

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آخرین مطالب

جستجوگر

امکانات وب

پر مخاطب ها

برچسب ها

به فصل خزان در، نبینی درخت / که بی‌برگ ماند ز سرمای سخت ؟

برآرد تهی، دست‌های نیاز / ز رحمت نگردد تهیدست باز

مپندار از آن در که هرگز نبست / که نومید گردد برآورده دست

قضا، خلعتی نامدارش دهد / قَدَر، میوه در آستینش نهد

همه طاعت آرند و مسکین نیاز / بیا تا به درگاه مسکین‌نواز

چو شاخ برهنه برآریم دست / که بی‌برگ ازین بیش نتوان نشست

خداوندگارا، نظر کن به جود / که جرم آمد از بندگان در وجود

عزیزی و خواری، تو بخشی و بس / عزیز تو، خواری نبیند ز کس

خدایا، به عزّت که خوارم مکن / به ذُلّ گنه شرمسارم مکن

مرا شرمساری ز روی تو بس / دگر شرمسارم مکن پیش کس

گرَم بر سر افتد ز تو سایه‌ای / سپهرم بُوَد کمترین پایه‌ای

به پاکان کز آلایشم دور دار / وگر ذلّتی رفت معذور دار

چراغ یقینم فرا راه دار / ز بد کردنم دست کوتاه دار

خدایا، به ذلّت مران از درم / که صورت نبندد دری دیگرم

ور از جهل غایب شدم روز چند / کنون کآمدم، در به رویم مبند

چرا باید از ضعف حالم گریست ؟ / اگر من ضعیفم، پناهم قوی‌ست

 

( بوستان سعدی )


نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 21:46
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها