سروِ چمانِ من چرا میلِ چمن نمی‌کند / هم‌دَمِ گُل نمی‌شود، یادِ سمن نمی‌کند ؟ - غزلیّات حافظ

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

سروِ چمانِ من چرا میلِ چمن نمی‌کند / هم‌دَمِ گُل نمی‌شود، یادِ سمن نمی‌کند ؟

دِی گِله‌ای ز طُرّه‌اش کردم و، از سرِ فسوس / گفت که این سیاهِ کج، گوش به من نمی‌کند

تا دلِ هرزه‌گردِ من رفت به چینِ زُلفِ او / زآن سفرِ درازِ خود، عزمِ وطن نمی‌کند

چون ز نسیم می‌شود زلفِ بنفشه پرشکن / وه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمی‌کند

دل به امیدِ رویِ او هم‌دَمِ جان نمی‌شود / جان به هوایِ کوی او خدمتِ تن نمی‌کند

ساقیِ سیم ساقِ من گر همه دُرد می‌دهد / کیست که تن چو جامِ می، جمله دهن نمی‌کند ؟

کشتۀ غمزۀ تو شد حافظِ ناشنیده‌پند / تیغ، سزاست هر که را دَرد، سخن نمی‌کند

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت دوم : فسوس : ریشخند و استهزا – سیاه کج : کنایه از زلف سیاه پیچیده و تابدار، سیاه در اینجا صفت زلف است که در آن نوعی طنز و استهزاست؛ بدین ترتیب که «سیاه» در معنی بنده و غلام و «کج» صفت آن در معنی کج‌رفتار به کار رفته است

در بیت سوم : وطن : مجازاً سینه که دل در آن جای دارد

در بیت چهارم : چه یاد نمی‌کند : بسیار یاد می‌کند

در بیت هفتم : درد کردن سخن : اثر کردن سخن


سروِ,چمانِ,چرا,میلِ,چمن,نمیکند,همدَمِ,گُل,نمیشود،,یادِ,سمن,نمیکند,غزلیّات,حافظ,...
نویسنده : بازدید : 14 تاريخ : جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:24

close
تبلیغات در اینترنت