صوفیِ ما که ز وِردِ سحری مست شدی / شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد - غزلیّات حافظ

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آخرین مطالب

جستجوگر

امکانات وب

پر مخاطب ها

برچسب ها

نقدِ صوفی نه همه صافیِ بی‌غش باشد / ای بسا خرقه که مستوجبِ آتش باشد

صوفیِ ما که ز وِردِ سحری مست شدی / شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد

خوش بوَد گر محکِ تجربه آید به میان / تا سیه‌روی شود هر که در او غش باشد

نازپروردِ تنعّم نبَرد راه به دوست / عاشقی شیوۀ رندانِ بلاکَش باشد

غمِ دنییِّ دنی چند خوری ؟ باده بخور / حیف باشد دلِ دانا که مشوّش باشد

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت اول : بی‌غش : خالص – معنی بیت : سرمایه و هستی صوفی همه خالص و بی‌غش نیست. چه بسیار خرقه هایی که فقط شایستۀ سوزاندن می باشد

در بیت دوم : نگران بودن : ایهام دارد 1) نگاه کردن 2) مضطرب و پریشان بودن – سرخوش : کسی که از نشئۀ شراب خوشحال باشد و در سراج نوشته که مستی چند مرتبه دارد: اول سرخوش، بعد از آن تردِماغ، بعد از آن سیه‌مست، و بعد از آن خراب – خواجه در این بیت از نفاق و دورویی صوفی سخن به میان می آورد و می گوید : صوفی ما در سحرگاه آن قدر ورد و دعا می خواند که از خود بی خود می شد، اکنون او را ببین که در شامگاهان چگونه از شراب مست و بی خویش است

در بیت سوم : محک : سنگ صرّافان که به وسیلۀ آن زر و سیم را معیّن می کنند – معنی بیت : چه خوش است که تجربه و عمل را محک قرار دهیم تا هر کس که در او ناخالصی است، روسیاه و شرمنده شود

در بیت پنجم : دنی : پست و بی ارزش


نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 21:23
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها